2 ) اقسامپذيرى در ماديات و نه در ادراكات .
3 ) تحول و تغيير در ماديات و نه در ادراكات .
4 ) عدم انطباق پذيرى در ماديات و نه در ادراكات .
5 ) وجود اجزاء در ماديات و نه در ادراكات .
6 ) وجوه قوه و آنگاه ماده در ماديات و نه در ادراكات .
7 ) وجود انفصال و عدم پيوستگى در ماديات و نه در ادراكات .
8 ) زمانمندى در ماديات و نه در ادراكات .
روش ابتكارى علّامه در اثبات تجرد ادراكات
علّامه علاوه بر به كار بردن روش سنّتى در اثبات تجرد ادراك راه مبتكرانه و جديدى را نيز ابداع كردهاند . ايشان اين روش را در پاسخ به ماركسيستها كه درصدد تفسير ادراك براساس فرمول ( سنتز آنتىتز + / تز ) يا ( ادراك جزء مغز + / جزء ماده ) بودند بهكار برده است . علّامه معتقدند فرض ادراك توسط مغز و مادى ساختن حرف ادراك چيزى جز ايدهآليسم ، شكاكيت و نسبيت را به بار نخواهد آورد و چون اين هر سه باطل است پس مادى بودن ادراك نيز باطل خواهد بود . خلاصهء استدلال ايشان را مىتوان بدينترتيب بيان داشت :
( قياس رفع تالى ) : اگر ادراك مادى باشد آنگاه لازمهء آن ايدهآليسم ، شكاكيت و نسبيت خواهد بود . لكن ايدهآليسم ، شكاكيت و نسبيت باطل و مردود است . پس ؛ ادراك امرى مادى نمىباشد و غيرمادى و مجرد است . « 1 »
تقسيم علم به حصولى و حضورى
علم به دو قسم حصولى و حضورى تقسيم مىشود . علم حصولى عبارت از حضور ماهيت معلوم نزد عالم است يا علمى است كه در آن واقعيات را به صورت صورتهايى درمىيابيم . علم حضورى نيز حضور وجود و واقعيت معلوم پيش عالم است ، مانند علم
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ص 61 متن / ص 63 ، 143 پاورقى