زندگى ديگران است .
اسلام قشر ثروتمند و متمكن را از تجمل گرايى و خودنمايى در سطحى كه معمول جامعه نيست و حدّ متوسط مردم به آن دسترسى ندارند ، بازداشته و با عناوينى چون اسراف و تبذير ، آن را تحريم نموده است .
آنچه اسلام ، در پى آن است ايجاد جامعه يا زندگى همسان مىباشد كه اجزا و عناصر آن تقارب و تشابه داشته باشند ، تا در سايهء آيين ، وحدت و همكارى جان گيرد وخواستها و اهداف متضاد و كينهها و زمينههاى عداوت رخت بربندد ، چرا كه قرآن جايگاه و برنامهء دين را عبارت از تنظيم حيات بشرى و سامان دادن آن بهگونهاى كه عهده دار سعادت دنيا و آخرت انسان باشد مىداند ؛ حياتى كه انسان بتواند با معارف حقه و اخلاق فاضله و زندگى پاك و طيب به سر برد و از نعمتهاى دنيوى كه خدا در اختيار او گذاشته است ، استفاده كند و زمينههاى رنج و نقص را بزدايد . اين هدف اساسى جز با حيات و جامعهاى كه ميان اجزاى آن در پاكى و صفا و خوشى ، تشابه و تقارب باشد ، امكان ندارد و اين نيز بدون رسيدگى به وضع افرادى كه در جامعه زندگى مىكنند و بدون تأمين حوائج آنان در زندگى ، قابل دستيابى نخواهد بود . همه مىدانيم يكى از اركان مهم اين موضوع توجه به بُعد مالى و ثروت و امكانات است و راه دستيابى به اين مهم ، عمل به وظيفهء انفاق توسط كسانى است كه از امكانات برخوردار گشتهاند . از همين زاويه ، انفاق يكى از بزرگترين مسائلى است كه اسلام در « حقوق الناس » بدان اهتمام ورزيده و بدين طريق قدمهاى اساسى در رفع اختلاف طبقات و فاصلهء بين اقشار جامعه برداشته است ، كه گواه آن را در سالهاى نفوذ امر پيامبر در زمان حياتش به خوبى مىبينيم و افول تدريجى آن را در دوران بعد از او شاهديم و گوشهاى از آن را از كلام اميرالمؤمنين عليه السلام يادآور شديم . « 1 » سقوطى كه نه فريادهاى آتشين ابوذر توانست جلوگير آن باشد و نه تلاش و جهاد طاقت فرساى مولاى او توانست كاملًا آن را به حال نخست برگرداند .
گواهى تاريخ
تئورى به ثمر نشستهء قرآن اين است كه براى از ميان برداشتن فاصلههاى فاحش طبقانى و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 383 - 384