و امام راحل بدان تصريح نمود و چه در شكل جذاب مار پوست انداختهء غرب كه امروز در منجلاب عفونت نيشهاى آن غرق اند .
نسخهء فطرت
آنچه را كه اسلام براى قطع ريشههاى فساد و جلوگيرى از زمينههاى آن ارائه نمود ، عبارت است از آزادى مردم در آنچه كه فطرت انسانى بدان مىخواند . با لحاظ اين اصل فطرى و هماهنگ با ساختار طبيعى و غريزى بشر ، در مرحلهء بعد ، اقدام به مبارزه با دو قطبى شدن جامعه و كوشش براى تقارب دو قشر غنى و فقير نمود . از يك طرف با وضع ماليات و امثال آن و انتقال آنها به طبقهء محروم ، به بالا بردن سطح زندگى آنان پرداخت و از جانب ديگر با تحريم و منع اسراف و تبذير و جلوگيرى از تظاهر و خودنمايى در امكانات ، بهگونهاى كه قشر ثروتمند را از حد متوسط زندگى دور كند ، اقدام به پايين آوردن و تعديل سطح زندگى آنان نمود و توحيد و اخلاق و حركت دادن جامعه به سمت ارزشهاى واقعى را به استمداد گرفت « 1 » و اين به معناى ايجاد آشتى و زندگى مسالمتآميز بين فقير و غنى ، در عين فقر و غناى زياد نيست ، بلكه مبارزه و تلاش براى بالا بردن سطح زندگى ضعفا و پايين آوردن معيشت توانمندان است .
با اين تفصيل به اصولى ديگر مىپردازيم كه در راستاى هدف فوق پيشبينى و مقرّر شده است .
2 . اصالت مالكيت جامعه
يكى از نقاط عمده در تفكر اقتصادى اسلام ، توجه به مصالح اجتماعى است . اسلام براى جامعه هويتى مانند فرد قائل است و خصايصى چون وجود ، حيات ، موت ، شعور ، اراده ، ضعف ، توان ، تكليف ، احسان ، اسائه ، سعادت و شقاوت را براى آن بر مىشمارد « 2 » و از آن جمله « مالكيت » است ، زيرا همچنان كه براى فرد قائل به مالكيت در چارچوبى است ، براى جامعه نيز آن را قائل است و بسيارى از عناوين و كميتهاى اقتصادى مربوط به سرمايه
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 4 ، ص 339 - 341
( 2 ) . همان ، ج 9 ، ص 386