نخواهد گرفت و جامعه به سقوط كشيده مىشود . از اين رو ، به دنبال چيزى به عنوان جايگزين رفتند و اهداف و انگيزههاى تشريفاتى را به عنوان كشش و جاذبههاى كار و تلاش معرّفى نمودند ، در حالى كه اشكال همچنان باقى بود ، زيرا انسان اگر اعتقادى به واقعيت دار بودن اين امور نداشته باشد ، تأثيرى در عملكرد او نخواهد داشت و اگر آنها را به عنوان انگيزه بپذيرد و براى دستيابى به آن تلاش نمايد ، تمايز و اختلاف ناشى از آن ، تفاوتى با تمايزات و اختلافات مادى ديگر نخواهد داشت .
نسخهء غربى
دموكراسى غربى نيز براى رهايى از فساد خويش و در امان ماندن و كاستن از پيامدهاى ناگوار آن ، از يك طرف شروع به بدگويى و تبليغ عليه كمونيسم و تعريف و تمجيد از نظام خويش نمود و از جانب ديگر اقدام به بستن مالياتهاى سنگين بر درآمد كرد ، ولى اين نيز سودى نبخشيد ، چرا كه نه بر ملا شدن فساد و خرابى مرام طرف مقابلشان ، راه نفوذ تبعات ناگوار سرمايهدارى غربى و ورود ضربات و خسارات را بر اين نظام مسدود خواهد كرد و نه ريخته شدن اكثر درآمد سرمايهداران به خزانهء ملى ، مانع تنپرورى و زيادهطلبى و حق كشى آنان خواهد شد . آنان اهرمها را همچنان در دست خواهند داشت و اهدافى را كه در تملك اموال داشتند ، بعد از زوال قسمتى از آن ، همچنان با سلطهگرى زيركانه و چرخاندن امكانات و اهرمها در ميان خويش ، دنبال خواهند نمود ، زيرا همانگونه كه از داشتن مال وامكانات مىتوان بهره برد ، از تسلط بر نقاط كليدى و تشكيل باندهاى انحصارى و چرخاندن مال در دستهايى معيّن و حفظ روابط ظالمانه مىتوان همان استفاده را نمود .
بنابراين ، نه تفكر و راه كمونيسم مشكل را حل نمود و نه نظام سرمايهدارى .
بعد از اين در اين جوامع چه چارهاى مىتوان نمود ؟ ! اين سردرگمى بدين خاطر است كه آنچه را بشر به عنوان هدف غائى و مطلوب جامعهء خويش قرار داده ( تنها تمتع از زندگى مادى ) به سان حلقهاى مىماند كه جامعه را به سر منشأ و نهاد فساد پيوست مىدهد و اين حلقهء واسطه ، به هر شكلى درآيد ، باز همان ماهيت و خاصيت را داراست ؛ چه در قالب بستهء سوسياليزم كه امروز همه شاهد ويرانى آنند و ديروز بزرگان ما از آن سخن گفتند