طبقهء توانمند با به زبان راندن الفاظى چون « تمدن و عدالت و آزادى و برابرى انسانها در حقوق » طبقات ضعيف را فريب مىدادند و آنچه را در دل نداشتند ، بر زبان مىآوردند و هدفشان از كاربرد اين تعبيرات ، معانى و واقعيتهايى عكس معانى آنها بود و با اين شيوه گمان مىبردند به اهداف خويش در سيطره بر طبقات پايين جامعه و به حقارت و ذلت كشاندن آنان و حاكميت دلخواه و مطلق بر آنان دست خواهند يافت و نتيجه دلخواه و قرين سعادت را خواهند داشت . طبقهء اشراف و سرمايه دار گمان مىكردند تنها راه سعادتشان در زندگى ، همين شيوهء زشت است ، اما ديرى نپاييد كه رخدادها بر ضرر آنان تمام شد و مكر و خدعهشان به خودشان برگشت .
اسلام به هيچ وجه اين وضعيت را نمىپذيرد و يكى از اهداف مرحلهاى انبيا عليهم السلام ايجاد قسط و عدالت در جوامع بوده است . اختلاف و تفاوتى كه ناشى از تفاوت طبيعى و پذيرفته شدهء افراد جامعه در كسب درآمد و برخوردارى از امكانات ، امرى است ناگزير و در جهت صلاح جامعه ، اما خارج از اين چارچوب به هيچ صورتى توجيهپذير نيست و اسلام از راههاى مختلف به شدت با آن به مقابله برخاسته است .
منشأ پيامدها
همهء پيامدهاى منفى و شومى كه ناشى از فقر و غناى مفرط است ، به عواملى بر مىگردد كه موجب اين دو پديده مىشود ، كه عبارت است از به هم خوردن نظام صحيح كسب درآمد و انباشت ثروت و مقرّراتى كه در جهت تعديل ثروت و مالكيت وضع شده است ، چرا كه وقتى اين امكان براى جمعى فراهم آمد كه از هر طريق ممكن به امكانات دست يابند و اين عمل ، مشروع جلوه كرد ، طبيعى است اينان به طرف تبديل شدن به يك طبقهء ممتاز كشيده شوند و هيچ مانعى در سر راه شهوترانى و تمتعات خويش نبينند .
در اين هنگام ، فساد و انحطاط اخلاقى در جامعه گسترش مىيابد و جامعهء انسانى مبدّل به محيطى حيوانى مىگردد كه هدفى جز شكم و شهوت نداشته و ديگر كارى از تدبير ، فرهنگ ، سياست ، پند و دانش ساخته نيست . « 1 » اين واقعيتى است كه اميرالمؤمنين در معرفى
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 248