قرآن را مىرساند ، لذا مىتوان از هر گوشهء قرآن ، براى فهم يا رفع ابهام در گوشهء ديگر آن استفاده نمود و شبههء عدم تناسب به استناد جدا جدا نازل شدن آيات ، ديگر موردى ندارد ؛ زيرا بر اين مبنا ، تمامى آيات قرآن به منزلهء كلام واحدى است ، « وللمتكلم أن يُلحق بكلامه ماشاء مادام متكلما ؛ و متكلم مىتواند به كلامش تا وقتى كه متكلم است هر چه بخواهد ملحق سازد » . از اين رو تمامى آيات نسبت به يكديگر « قراين كلامى » به شمار مىروند .
4 . عينيت بخشيدن به مسألهء « القرآن يفسر بعضه بعضاً ؛ قسمتى از قرآن قسمتى ديگر را تفسير مىكند »
ايشان با قدرت و احاطه فوق العاده به تمامى آيات مرتبط با يكديگر اين مسأله را عينيت مىبخشند بهگونهاى كه هر يك از آيات نسبت به آيات ديگر ، رافع ابهام و شارح آن بوده است .
البته رجوع به قرآن براى فهم قرآن و استشهاد از آياتى براى آيات ديگر سابقهء طولانى دارد و به عهد اول برمى گردد ؛ زيرا بهترين راه براى فهم مطالب ، رجوع به ديگر سخنان هر متكلمى است و قرآن از اين لحاظ قطعىترين و اولىترين سند رسمى براى مراجعه مىباشد ، و مطمئنترين وسيله براى راه يافتن به حل مشكلات تفسيرى است .
ولى مشكل اين كار عدم احاطه و نبود آگاهى كامل در شناخت آيات مرتبط به يكديگر است . شايد بيشتر مفسرين در موقع تفسير يك آيه ، ندانند يا غفلت كنند كدام آيات براى حل ابهام آيهء حاضر مفيد و قابل استفاده است ؛ جز مفسر عالى قدر علّامه طباطبائى كه در اين زمينه قدرت عجيبى از خود نشان داده و احاطهء كامل ايشان را مىرساند ، تا آنجا كه از ويژگىهاى اين تفسير عظيم الشأن به شمار مىآيد و براى تفسير يك آيه ، احياناً چندين آيهء ديگر مورد استشهاد قرار مىگيرد كه انسان را به تعجّب وامىدارد ، ولى غالباً ديگران از آن غفلت كردهاند .
5 . نحوه و چگونگى رسيدن به حقايق تفسيرى و دقايق تأويلى قرآن كريم
اين ، عمدهترين ويژگى است كه از جايگاه فطرت پاك و درون تابناك بايد نشأت گيرد و علّامهء بزرگ از همين صراط سَوِىّ به مبانى تفسير و معانى تأويل دست يافته است . كار بس