روزهاى نخست به آن پى بردهاند .
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه آيا مىشود ، كلامى با مقدّمهاى زيبا و خاتمهاى شيوا ، مقصودى بس و الا در ميان نداشته باشد ؟ ! و اين نكتهاى است كه علماى متأخر به آن پى بردهاند ؛ از جمله : استاد بزرگوار ، علّامه طباطبائى بر اين نكته اصرار دارند كه هر سوره صرفاً مجموعهء آيات پراكنده و بدون جامع واحدى نيست ، بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است .
و پيوستگى آيات آن را مىرساند و مسألهء وحدت موضوعى يا وحدت سياق در هر سوره ، كه از قراين كلامى قابل توجه است از همين جا نشأت گرفته است . در اين زمينه مىفرمايد :
انّ لكل طائفةٍ من هذه الطوائف من كلامه تعالى ( التى فصّلها قِطَعاً قِطَعاً و سمّى كل قطعة سورة ) نوعاً من وحدة التأليف والالتئام ، لايوجد بين أبعاض من سورة و لا بين سورة و سورة . و من هنا نعلم أنّ الأغراض والمقاصد المحصلة من السور مختلفة ، و أنّ كل واحدة منها مسوقة لبيان معنى خاص و لغرض محصّل لا تتمّ السورة إلّاتمامه . . . ؛ « 1 »
براى هر بخشى از كلام الهى كه آن را بخش بخش قرار داد و هر بخشى را سوره ناميد ، نوعى همبستگى و پيوستگى و انسجام وجود دارد كه بين اجزاى يك سوره يا بين سورهاى با سورهاى ديگر وجود ندارد و از همين جا در مىيابيم اهداف و مقاصدى كه از سورهها به دست مىآيد ، گونهگون است و هر يك از آنها براى بيان معنايى خاص و هدفى مخصوص ذكر شدهاند كه سوره بدون آن كامل نمىشود .
3 . نظريّهء سَرَيان و جَرَيان يك روح كلى و حاكم بر سرتاسر قرآن
اين نظريه بر تمامى آيات و سور آن سايهافكنده ، حقيقت و جان كلام الهى را تشكيل مىدهد .
استاد علّامه طباطبائى بر اين باور است كه در پس ظاهر الفاظ و معانى ، حقيقتى والاتر نهفته است كه گوهر قرآن و بطن آن را تشكيل مىدهد ، داراى وحدتى استوار و از هرگونه تجزيه و تفصيل مبرّاست . آن حقيقت همانند روح در جسد ، عينيّت وجودى دارد و سرمنشأ تمامى احكام و شرايع و بيانات قرآن مىباشد كه نه از سنخ الفاظ و نه از سنخ مفاهيم است ، بلكه از سنخ عالم أمر است . در جايگاه بلند عالم ملكوت قرار دارد و هرگز دست آلودهء
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 1 ، چاپ تهران ، ص 14 و چاپ بيروت ، ص 16