خطيرى است كه جز از امثال علّامهء عالى قدر نشايد .
قرآن را در بيان مطالب و ارائهء مقاصد - چه تفسير و چه تأويل - شيوهء خاصّى است كه از ديگر شيوهها جداست . قرآن براى رساندن مطالب خود و القاى مفاهيم عالى ، روشى مخصوص به خود دارد و اگر كسى خواسته باشد از روشهاى معمولى براى رسيدن به معانى قرآن بهره گيرد . بسى اشتباه رفته ؛ زيرا قرآن كلام الهى است و فروغى فروزان دارد كه هر دلى آمادگى تابش آن را ندارد :
« وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا » ؛
« 1 »
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ » .
« 2 »
تنها پاك سرشتان و پاك انديشانند كه شايستگى بهرهگيرى از قرآن را دارند و مىتوانند پرده از چهرهء اين گوهر تابناك بردارند :
« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » .
« 3 »
مفسّر و الا مقام ما ، با همين ديد روشن و نهاد پاك ، پايهء تفسير گران مايهء خود را پى ريزى نمود و كاملًا در اين راه موفّق گرديد و توانست حقايقى گران بها براى امّت خويش به ارمغان آورد ، كارى كه ديگران توان آن را نداشتند و خود را به دشوارى انداختند .
در اين بخش مىتوان مسألهء « تفسير » و « تأويل » را از ديدگاه علّامه مطرح كرد تا روشن شود راهى كه علّامه در تبيين حقايق قرآن پيموده ، از راه ديگران جداست ؛ راهى است اصيل و در عين حال ، كاملًا با نمودى نو و ساختارى تازه كه بر دست تواناى علّامه ارائه شده است و اگر احياناً غريب مىنمايد ، به جهت أنس با ديگر روشهاست و گرنه اصالت و قدمت آن باز مىگردد به عهد نخستين ، كه تفسير قرآن از هرگونه آلايش پاك بوده است . اكنون اجمالى از اين ديدگاه :
الف ) تفسير از ديدگاه علّامه
تفسير بايد با شيوهاى انجام گيرد كه خود قرآن ارائه داده است از دشوارىِ خود ساخته و
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيهء 52
( 2 ) . نور ( 24 ) آيهء 40
( 3 ) . واقعه ( 56 ) آيهء 78