اشاره كرديم مرحوم علّامه نسبت به گرايشهاى مختلف نوظهور در حوزهء تفكر دينى حساس بود و در مباحثات و مناقشات علمى خويش ، تنها معطوف به مباحث كلامى و روايى و فلسفى رايج و سنتى كه در قالب تفاسير قابل مشاهده است ، نبود و سعى و اهتمام فراوانى به پيرايش تفكر مذهبى از آفات و آسيبهاى ناشى از تعامل گسترده با ديگر حوزههاى معرفتى برون دينى ، داشت .
با حفظ اقتصار و اجمال تلاش كرديم سطح كمى و كيفى برخورد ايشان با مباحث نوظهور را تا حدّ امكان بازگو نماييم . در اينجا برآنيم به پارهاى گرايشهاى نوظهور در حوزهء تفكر دينى اشاره كنيم كه در زمان نگارش الميزان چندان بروز و ظهور نداشت و در طى ساليان اخير در ميان برخى نوانديشان دينى رواج يافت .
الف ) سكولاريزم مذهبى
سكولاريزم نوعى رويكرد معرفتى و داورى خاص در باب معرفت و شناخت آدمى به جهان و انسان و مسائل اوست . سكولاريزم نهضتى فكرى است كه به خودكفايى و خودبسندگى عقل و خرد آدمى در حلّ مشكلات علمى و معرفتى معتقد است . از نظر معتقدان سكولار ، انسان در تمامى مسائلى كه نيازمند شناخت و معرفت است ، اگر عقل و دانش تجربى او در آن راه داشته باشد ، ديگر نيازمند منبع معرفتبخش نمىباشد و با اتكاى به عقل و خرد مىتواند راه خويش را بپيمايد و بر حلّ مسائل قادر شود . بنابراين ، انسان در شناخت هستى و جهان طبيعت و نحوهء ادارهء جامعه و تنظيم شبكهء روابط اجتماعى و ساماندهى اقتصاد و سياست و تنظيم روابط حقوقى و اخلاقى ، نيازمند يارى گرفتن از متون دينى و منبع معرفتى ديگرى نيست و با تكيه بر عقل و علوم تجربى و انسانى مىتواند از عهدهء تمامى اين مباحث بر آيد و دين نبايد در اين امور مداخله داشته باشد .
بر اساس اين رويكرد معرفتى ، سخن گفتن از دولت و اقتصاد و هنر و علوم دينى ، ناروا و ناموجه است ، بلكه بايد از دولت و اقتصاد و هنر و علم سكولار سخن به ميان آورد ، زيرا براى دين ، سهمى در ساماندهى اين شاخههاى متنوع متصور نيست .
از نظر معتقدان سكولاريزم تنها مجالى كه براى دين و آموزههاى آن در حيات بشرى باقى مىماند ، تنظيم رابطهء فردى انسان و خدا ، يا جنبههاى درونى و معنوى است ، زيرا عقل و