مبحث مستقلى كه ايشان در باب مباحث اقتصادى اسلام دارند ، مربوط به كنز و انباشت ثروت در اسلام است . « 1 » البته كاملًا طبيعى است . ايشان در ضمن آياتى كه به نحوى بُعد اقتصادى دارد - نظير آيات مربوط به خمس و زكات و كم فروشى و مراعات فقرا و انفاق مالى - مطالبى بيان كند ، امّا اين مطلب با درگير شدن مستقيم با پرسشهاى اقتصادى خاص كه از پيش اشاره كرديم ، متفاوت است . مراد از درگير شدن مستقيم ، تبيين كامل و استدلالى ديدگاه اسلامى و بررسى انتقادى ديدگاههاى رقيب و دفاع تئوريك از نظريهء اسلام در هر مورد است .
نوانديشى دينى پس از
الميزان
طرح افكار نو و گرايشهاى جديد در حوزهء تفكر دينىِ مسلمانان در طى كمتر از دو قرناخير ، ناشى از دو سبب اساسى است ؛ نخست : آشنايى برخى از شخصيتهاى فكرى و مذهبى مسلمان با آرا و عقايد و مكاتب فكرى مغرب زمين و پذيرش و اقتباس پارهاى از آن افكار و تركيب و تلفيق آفرينشهاى فكرى با تعاليم اسلامى يا مقابل نشاندن برخى از آن دستاوردها با روح فرهنگ اسلامى و تلاش براى تغيير اين فرهنگ ، براى پياده كردن ايدهها و نظريههاى وارداتى .
سبب دوم ، احساس دردمندانهء برخى مصلحان مذهبى است كه در پى چارهجويى رهايى براى مسلمانان از ركود و عقب ماندگى بر آمدند و چارهء كار را در احياى تفكر دينى مسلمانان يافتند ؛ كه جهت تأمين اين هدف و احياگرى انديشهء دينى ، برخى نگرشهاى نو ، در حوزهء تفكر دينى مسلمانان بروز و ظهور يافت كه ويژگى غالب آنها لزوم خرافه زدايى از دين و طرد پارهاى باورهاى ارتجاعى و دست و پاگير مذهبى و بازگشت به اسلام راستين و تقويت خودباورى مسلمانان و توجه بيشتر به جنبههاى اجتماعى اسلام و اقبال به بهبود حيات دنيوى و پيشرفت علمى و فنّاورى بود . بهطور طبيعى اين رويكرد نو و تعامل و ارتباط با حوزههاى تفكر بيرونى خالى از آفت و آسيبپذيرى نبوده و در ميان جريانات مختلف نوگرايى دينى همواره ايدهها و افكارى كه تقابل آشكار با برخى باورهاى سنتى دينى داشته ، راه يافته است .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 272 - 277