ب ) تاريخمندى متن و فهم دينى
در فاصلهء كوتاه زمانى پس از تأليف الميزان ، شاهد ظهور دو ايدهء جديد در فضاى مذهبى جهان اسلام هستيم كه هر دو ناشى از رويكردهاى جديدى است كه در فلسفه و انديشهء معاصر غربى رواج يافته است . اين دو ايده عبارتند از : اعتقاد به « تاريخمندى متن » و نيز « تاريخمندى فهم متن » . نظريهء تاريخمندى متن و فهم متن ، نظريهاى عام در باب هرگونه متنى اعم از ادبى و حقوقى و مذهبى و مانند آن است ، امّا از آن جا كه بحث ما در باب متون دينى و فهم و تفسير قرآن است ، بحث را معطوف به تاريخمندى متون دينى و تفسير و فهم آن مىكنيم .
مراد از تاريخمندى متن دينى آن است كه يك متن دينى مقدس - چه كلام الهى باشد ، نظير اعتقادى كه مسلمانان دربارهء قرآن دارند و به صراحت در آن آمده است و چه نگارش بشر باشد ، مثل اعتقادى كه در باب اناجيل چهارگانه وجود دارد - الفاظ و مفاهيم و اسلوب بيان آن متأثر از فرهنگ زمانهء تكوين آن است . وحى و متن دينى از آن جا كه با مردمى سخن مىگويد كه داراى فرهنگ و جهانبينى خاصى هستند ، نمىتواند خارج از اين فرهنگ حركت كند و هيچ رنگى از آن نپذيرد . اين تأثيرپذيرى از فرهنگ زمانه موجب مىگردد همهء بيانات و افادات آن متن براى اعصار بعدى به همان شكل و قالب قابل اقتباس نباشد ، بلكه ظواهر اين متون مقدس در زمانهاى بعدى به يكى از سه شكل زير در مىآيد .
برخى از ظواهر شرعى به صورت زمان صدور وحى قابل اخذ و اقتباس باشد . اين قسم مربوط به آن دسته از معارف ثابتى است كه در حين تكوّن ، ربطى به فرهنگ زمانه نداشتهاند .
بخش دوم اختصاص به آن دسته از آموزههايى دارد كه كاملًا تحت تأثير فرهنگ زمانه القا شدهاند . اين بخش از ظواهر ، مختص به همان زمان است و قابل استمرار و اعتنا در زمانه و فرهنگهاى بعدى نيست .
دستهء سوم مربوط به آموزههايى است كه براى اقتباس در زمانها و اعصار بعدى نيازمند تأويل و تفسيرند و با سنت اجتهاد و تأويل مىتوان پيرايههاى ناشى از تاريخمندى متن را