از ميان مباحث فوق ، مرحوم علّامه تنها به نفى تجربهگرايى پرداخت و از عقلگرايى در برابر هجوم حسگرايى دفاع كرد ، « 1 » ولى به ديگر جنبههاى آن التفاتى نشان نداد .
جنبهء دوم بحث كه نحوهء تعامل عقل و دين است ، داراى وجوه و ابعاد متعددى است و پرسشهاى فراوانى را در مىافكند : عقل چه سهمى در شناخت و فهم متون دينى دارد ؟
تعارض و تنافى برخى آموزههاى دينى با عقل ، به چه نحو حلّ مىگردد ؟ دعوت قرآن و سنت به تعقل ، دعوت به فلسفيدن است يا عقل و تعقل قرآنى ، غير از استمداد از فلسفه و مفاهيم فلسفى - منطقى است ؟ آيا پيشرفت عقلانى بشر او را از ره آورد وحى بىنياز نمىكند ؟ آيا عقل امرى يكسان و ثابت در همهء اوضاع و اعصار است يا آنكه امرى تاريخى است و به حسب اوضاع ، متلوّن و متغيّر مىشود ؟
اگر تاريخيت عقل پذيرفته شود ، آنگاه اين پرسش رخ مىنمايد كه متون دينى را با كدام عقل بايد فهم كرد ؟ آيا مىتوان عقل شكل گرفته در دوران مدرن را بر متون دينى تحميل كرد يا آنكه وظيفه آن است كه راهى به سوى شناخت عقل حاكم بر زمان تكوّن وحى و سامان يافتن متون دينى بجوييم و وحى و ديگر متون دينى را در سايهء عقلانيت فهم كنيم ؟ آيا پذيرش آموزههاى دينى متوقف بر اثبات عقلانى آنهاست ؟ به تعبير ديگر ؛ آيا عقل ، ميزان پذيرش شريعت و دين است يا آنكه موافقت عقل ، شرط پذيرش جزء جزء تعاليم دينى نيست ، بلكه مخالفت عقل مانع است ؛ يعنى اگر تعليمى دينى ، مخالف با عقل برهانىِ يقينآور بود ، قابل پذيرش نمىباشد ؟
مرحوم علّامه در تفسير ارزشمند خويش تنها به برخى از پرسشهاى فوق پرداخت . وى در ضمن بحثى نسبتاً جامع ، از اصل لزوم دخالت منطق و عقل برهانى در فهم معارف دينى دفاع كرد و تفصيلًا به شبهات اخباريين و اهل حديث در اينباره پاسخ داد « 2 » و از ميان پرسشهاى فوق ، به دو پرسش توجه بيشتر نشان داد ؛ اوّل : عقل و خردورزى ما را بىنياز از وحى نمىكند و دوم : عقل مددكار فهم نقل است .
از نظر ايشان گر چه فهم ظهورات آيات قرآنى وامدار دانستن لغت و علوم ادبى و قواعد عقلايى حاكم بر محاوره و توجه به قرائن كلامى است و قضاياى عقلى سهمى در ترسيم ظهور
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 45
( 2 ) . همان ، ج 5 ، ص 273 و 306