نمونههاى روشنى از اينگونه مباحث است .
همگامى اسلام با زمانه
از زمرهء مباحث بسيار مهم در فضاى روشنفكرى جهان اسلام در زمان نگارش الميزان ، مبحث نظام اجتماعى اسلام و امكان پياده شدن احكام و قوانين اسلامى و كيفيت انطباق تعاليم اجتماعى اسلام با دنياى متغير و پيشرفته كنونى بود . بحثى كه اكنون نيز از گرمى و حرارت آن كاسته نشده است . دو امر به گرمى بازار اين بحث رونق مىبخشيد : اوّل آن كه دوران مدرن نه تنها فنآورى و پيشرفت علمى و فنى را به ارمغان آورده بود ، بلكه شبكهء روابط اجتماعى بشر در ابعاد مختلف اقتصادى و فرهنگى و مديريتى و سياسى را دستخوش دگرگونى جدّى كرده بود . به اين جهت ، اين پرسش و ترديد كاملًا طبيعى جلوه مىكرد كه آيا دينى كه چند قرن ، پيش از اين تحولات عميق پديد آمده است ، توان ادارهء شئون مختلف تمدن معاصر و حيات اجتماعى بشر را دارا مىباشد ؟
دوم آن كه رواج ايدئولوژىها به ويژه ماركسيسم كه نظام اقتصادى و سياسى و حقوقى منسجمى را ارائه مىكرد و در ميان روشنفكران و مبارزان سياسى از جذابيت خاصى برخوردار بود ، اين پرسش را پيش روى انديشهگران مذهبى مىنهاد كه آيا اسلام داراى نظامهاى مختلف براى ادارهء جوامع بشرى مىباشد ؟
اين مسائل مرحوم علّامه را بر آن داشت كه به تبيين نظام حقوقى اسلام و دفاع از امكان تطبيق شريعت با دنياى معاصر و توان پاسخگويى اسلامبه مقتضيات زمان و نيازهاى بشر معاصر بپردازد . « 1 »
نسبىگرايى معرفت
از ويژگىهاى دوران مدرن به خصوص در دو قرن اخير ، رواج نسبىگرايى معرفتى است .
بر اساس اين ديدگاه افكار و اعتقادات و اخلاق ، امورى نسبى قلمداد مىشوند كه بر اثر علل مختلفى نظير اوضاع اجتماعى و عوامل جغرافيايى و نژادى و شكل توليد و روابط اقتصادى ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 61 و ج 2 ، ص 137 و ج 4 ، ص 127 و 99 - 119