كلامى از سطح تفسير خارج نمىشود و مطالب فنّى فراوانى را كه تأثير مستقيم در ايضاح مراد آيه ندارد ، ناگفته باقى مىگذارد .
در طرح مسائل فكرى روز نيز همين مشى رعايت مىشود و ايشان بهطور مختصر ، مهمترين مباحث را مورد تعرض قرار مىدهد و در مقام آن نيست كه در همهء موارد بحثى فراگير ارائه دهد ، بهگونهاى كه تمام زواياى ممكن بحث مورد كنكاش قرار گيرد . براى اثبات اين مدّعا به چند نمونه از اين مباحث اشارهاى خواهيم داشت .
الف ) عقل و دين
از مباحث بسيار مهم در حوزهء تفكر دينى و فلسفى ، جايگاه عقل و ميزان ارتباط آن با مقولات دينى است . اين بحث دو جنبهء اساسى دارد ؛ جنبه اوّل ، بحث از شأن و منزلت عقل است و اينكه قضاياى عقلى كه دستاورد تلاش فلسفى و عقلانى محض است ، از چه ميزان حجيت و اعتبار برخوردار است . جنبهء دوم ، بحث از نحوهء تعامل و ارتباط قضاياى عقلى با مقولات دينى است . اين ارتباط از جهات مختلفى قابل بررسى است و نظريات متفاوتى در اين زمينه وجود دارد .
در جنبهء نخست بحثهاى فراوانى در گرفته است . در سنت تفكر غربى ، برخورد عميق و مؤثر نسبت به شأن و منزلت عقلنظرى ، با فيلسوف شهير آلمانى « امانوئل كانت » در اثر معروفش نقد عقل محض آغاز مىشود . وى در اين كتابِ سنگين و عميق ، ارزش واقعنمايى ادراكات عقلانى محض را مورد خدشه قرار داد و بدين وسيله حملاتى جدّى را به متافيزيك و تفكر فلسفىِ رايج متوجه كرد .
تجربهگرايى كه يگانه اداراكات قابل اعتماد و پذيرش را ادراكات حسى و تجربى مىداند ، گرايشى ديگر در ردّ و انكار تفكر عقلانى محض است . پوزيتويسم منطقى در ادامهء تجربهگرايى شكل گرفت و با ارائهء معيار اثباتپذيرى تجربى ، كليهء قضاياى غيرقابل اثبات تجربى را بىمعنا و غيرقابل پذيرش اعلام كرد . در نتيجهء اين قضاوت ، قضاياى عقلانى و فلسفى اساساً بىمعنا قلمداد مىشدند . در قرن بيستم ، هرمنوتيك فلسفى با طرح دخالت داشتن پيشداورى و پيش فهم در شكلگيرى هرگونهء فهمى ، اعتبار و عينيت همهء فهمها و از آن جمله ، فهم فلسفى را مخدوش كرد و تلقى سنتى از بحث حقيقت و صدق گزارهها را دگرگون ساخت .