تنوّع موضوعات در
الميزان
همانطور كه اشاره كرديم ، در مجلدات مختلف الميزان ، شاهد طرح گستردهء مباحث فكرى هستيم كه گاه در قالب بحث مستقل و گاه در بحثهاى تفسيرى بدان پرداخته مىشود .
در وهلهء نخست به نظر مىرسد اين امر كاملًا تبعى و بيگانه از شأن و منزلت تفسير قرآن است . اين گمان بر اين باور استوار است كه يگانه هدف مفسّر ، ايضاح آيات قرآنى و پرده برداشتن از معانى آن است ، اما دو امر ، مرحوم علّامه را بر آن داشت كه به اين مباحثِ به ظاهر تبعى بپردازد : نخست آنكه جامعهء دينى بهطور طبيعى خواهان نسبت سنجى امور خويش با دين است . هر پديدهء نوظهور چه در زمينهء روابط اقتصادى و اجتماعى و چه در زمينهء مباحث فكرى و نظرى ، به خودى خود متقاضى داورى دين است . مسلمانان از دين مىخواهند سازگارى يا عدم سازگارى ، انكار يا تصديق خويش به آن ايده و پديدهء نوظهور را اعلام كند . اين مطلب ما را به اين حقيقت رهنمون مىكند كه تعيين مراد آيات قرآنى از دو راه صورت مىپذيرد : تعيين مدلول لفظى آيات ، كه راهى مستقيم به سوى درك مراد است ، امّا استنطاق قرآن دربارهء مباحث و پرسشهاى مربوطه ، طريق مكمّلى براى درك مقصود قرآن است . براى نمونه مىتوان به آيات اقتصادى قرآن اشاره كرد . بحث تفسيرى در مورد اين آيات گرچه راهگشاى درك مراد است ، امّا تلاش مفسّر براى پاسخ به پرسشها ، به درك مراد آيات اقتصادى قرآن مدد فراوان مىرساند ؛ سؤالهايى مانند : آيا مالكيت خصوصى محدود است ؟ آيا اسلام با سوسياليسم سازگار است ؟ آيا اسلام ، اقتصاد مبتنى بر انباشت نامحدود سرمايه را مجاز مىداند ؟ راه دوم اين رويكرد تفسيرى ، دفاع از برخى تهاجمات فكرى و اعتقادى است ؛ تهاجماتى كه حقانيت و اعتبار آموزههاى قرآنى را هدف گرفته است . اين قبيل مباحث گرچه مستقيماً براى ايضاح مراد آيات مدد نمىرساند ، امّا مبادرت به آنها اجتنابناپذير است ، زيرا مفسّر خبير نمىتواند تنها به ارائهء آموزههاى قرآنى اكتفا كند و طعنها و هجومهاى متوجه آنها را ناديده بگيرد . تدينّ و دلباختگى مفسّر به آموزههاى قرآنى او را بر آن مىدارد كه دفاعى خِرَد پسند و منطقى ، از وحى و دستاوردهاى آن ارائه دهد .
گسترهء مباحث نو در الميزان
به جرأت مىتوان ادعا كرد علّامه طباطبائى قدس سره در اين تفسير شريف با قريبِ به اتفاق