يعنى :
1 . داستانهاى عشق سوزان را ، محبّت آتشين براى من از همسايگان و مجاوران كوه فرد روايت كرد ؛ با سند متّصل خود .
2 . و با روايت كرد براى من مرور نسيم ، از باد صبا ، از سايبانهاى وسيع و گسترده وادى غضا - كه از درختان استوار است - از بلندىهاى سرزمين نجد .
3 . از اشك ريزان من ، از چشم قرحه دار من ، از شدّت عشق و وَلَهِ من ، از غُصّه و اندوه من ، از دل زخمدار من ، از بىتابى محَبّت و اشتياق من .
4 . به اينكه عشق سوزان من با ميل و هواى من دست به هم داده و سوگند ياد كردهاند كه مرا تلف كنند و تا زمانى كه سر در بالش گور ننهم دست برندارند !
حضرت استاد ، علاقهء خاصّى به أئمهء طاهرين عليهم السلام داشتد . ( وقتى نام يكى از آنان برده مىشد ، اظهار تواضع و ادب در سيمايشان مشهود مىشد و از امام زمان - ارواحنا فداه - تجليل خاصّى داشتد و مقام و منزلت آنان و حضرت رسول اللَّه و حضرت صديقه كبرى را فوق تصوّر مىدانستد . يك نوع خضوع و خشوع واقعى و وجدانى در برابر آنها داشتند و مقام و منزلت آنان را ملكوتى مىدانستد و به سيره و تاريخ آنان واقف بود .
تابستانها رسمشان اين بود كه به زيارت حضرت ثامن الأئمّه عليه السلام مشرّف مىشد و دورهء تابستان را آنجا مىماند . ايشان ارض اقدس را بر ساير جاها مقدّم مىداشتد ؛ مگر در صورتِ محذور . در ارض اقدس هر شب به حرم مُطهَّر مشرّف مىشد و حالت التماس و تضرّع داشتد و هر چه از ايشان تقاضا مىشد كه در خارج از مشهد چون طرقَبَه و جَاغَرْق ، به علّت مناسب بودن آب و هوا ، ساكن شود و گهگاهى براى زيارت مشرف گردد ؛ ابداً قبول نمىكردد و مىفرمود : « ما از پناه امام هشتم جاى ديگر نمىرويم » .
در برابر قرآن كريم نيز بسيار بسيار خاضع و خاشع بود ؛ آيات قرآن را غالباً از حفظ مىخواند ؛ و مواضع آيات را در سورههاى مختلف نشان مىداد ؛ و آيات مناسب آن آيه را نيز تلاوت مىنمود ؛ جلسات بحثهاى قرآنى آن فقيد سعيد بسيار جالب و پرمحتوا بود .
ايشان از خاندان محترم و سرشناس آذربايجان بوده ؛ و ممرّ معاش ايشان و برادرشان از كودكى منحصر به زمينى زراعى در قريهء شاد آباد تبريز و از نياكان به ارث منتقل شده بود .
ايشان رسالههاى توحيد ، انسان ، رسالهء وسائط و رسالهء ولايت را در قريهء شادآباد نوشتهاند .
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص١٢٤