3 - معتزله و عقل گرايى ؛
4 - معتزله و شيعه ؛
5 - اعتزال سياسى و اعتزال كلامى . « 1 »
و در همانجا نوشتم : « . . . معتزله - چنانكه معلوم است - از اوايل سدهء دوم هجرى ظهور كردند ، يعنى حدود نود سال پس از شيعه و پس از زمان پيامبر و بيعت « غدير » . هنگامى كه معتزله ظهور كردند ، شيعه مبانى و اصول خويش را سالها بود كه در دست داشت . با توجّه به اين اشارات ، آنچه طبيعى است و واقع شده است اين است كه شيعه و ائمّهء شيعه در معتزله تأثير كرده باشند ، نه اينكه شيعه متأثّر از معتزله باشد ؛ به ويژه كه شيعه مىتوانست - ضمن مخالفت با دستگاه خلافت - در محدودهء اقليّت خويش ، هرگونه آزادانديشى را سالها پيش از ظهور معتزله پى نهد . مسألهاى كه ياد شد يكى از موارد چندى است كه گروه بسيارى از مستشرقان و مؤلفان تحت تأثير آنان ، در آن باره - دانسته يا ندانسته - فرضيّات غلطى اشاعه دادهاند » .
علّامه طباطبائى ، در الميزان به اين موضوع اشاره كردهاند ، و يادآور شدهاند كه « علم كلام شيعى » سابقهاى ديرين دارد و چون چهرهء بحثهاى كلامى شيعى به بحثهاى معتزله شبيهتر است تا بحثهاى اشاعره ، برخى به اشتباه افتاده و پنداشتهاند كه كلام شيعه و كلام معتزله داراى طريق واحد است ، ليكن صاحبان اين پندار خطا كردهاند ، زيرا اصولى كه از ائمّهء اهل بيت عليهم السلام روايت شده و در نزد شيعه معتبر است ، در هيچ چيز با مذاق معتزله هماهنگ نيست « فإنَّ الأُصولَ المرويَّةَ عَنِ ائَمّةِ أهلِ البيت عليهم السلام و هي المعتبرةُ عندَ القوم ، لا تُلائِمُ مذاقَ المعتزلةِ في شيءٍ » . « 2 »
هامش
( 1 ) . حَنّا الفاخورى و خليلُ الجرُّ ، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ترجمهء استاد عبدالمحمّد آيتى ، ص 768 - 772
( 2 ) . الميزان ، ج 5 ، ص 301