و حقايق قرآنى و احكام الهى را از آنان فرا بگيرند . . .
آنگاه درد گزارى مىكنند از اينكه همهء امّت پس از درگذشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اهلبيت عليهم السلام رجوع نكردند ، و به حديث متواتر « ثَقَلين » ( إنّى تاركٌ فيكُمُ الثَقَلَين . . . ) عمل ننمودند ، و حقايق و معارف و احكام را از آنان فرا نگرفتند . . . و سپس تصريح مىكنند كه همين چگونگى به « علم قرآنى » و روش تفكّرى كه قرآن بدان فراخوانده بود ، بزرگترين صدمه را وارد آورد . . . . « 1 »
مطلب نهم : ذكر اخبار
از مطالب مهم ديگرى كه - به مناسبت مطلب هفتم و مطلب هشتم - جا دارد در اين ارزيابى فنّى ، دربارهء آزادگى علمى و تبحّر معارفى علّامه طباطبائى يادآورى شود ، توجّه سرشار ايشان به استفاده از اخبار و احاديث است . نمونهء روشن ، تفسير گرانقدر الميزان است كه سراسر مشحون است از نقل احاديث و اخبار و استفاده از محتواى آنها .
در الميزان در موارد بسيارى به عنوان « بحث روائى » برمى خوريم كه در اين بحثها ، به نقل و تحليل احاديث و اخبار پرداختهاند . و اين خود يك نمونهء درخشان از « اخبارگرايى » است ، كه در مقالهء « اخبارىگرى و اخبارگرايى » از آن به تفصيل سخن گفته شده است .
مطلب دهم : معتزله
در تاريخ « فكر اسلامى » ، دربارهء معتزله و آراى آنان و سرچشمههاى اين آرا و همچنين نسبت آنان با شيعه و روابطشان با تشيّع ، سخنانى فراوان از گذشتهء دور تابه حال گفته شده است ، كه برخى از اصل نادرست است و بسيارى از آنهاجاى بحث و نظر دارد .
اينجانب ، 25 سال پيش ، در « توضيحات » كتاب تاريخ فلسفه در جهان اسلامى مطالبى - به طور اشاره و اختصار - زير پنج عنوان دربارهء « معتزله » نوشتم كه بيشتر جنبهء يادآورى داشت :
1 - معتزله و لاهوت مسيحى ؛
2 - معتزله و ارسطو ؛
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 5 ، ص 274 ( چاپ بيروت ) ، ص 296 ، ( چاپ دوم تهران )