اشاره نمودهاند به بروز بدعت در اين مرام ، و ادّعاهاى نادرست ، و ايجاد طريقت در برابر شريعت ، و ترك سُنّت و اعمال بدعت ، و سپس بىبندوبارىها و نارواگويىها ، و اختراع سلوكى ( سلوك صناعى ) براى رياضت كه مخالفت شريعت بود ، و مشايخ آن را اختراع كردند و مدّعى بودند كه راهى درست است ؛ و همچنين گرايش برخى به فساد و سرانجام ظهور امثال قلندريّه در ميان آنان . . . و در مجموع ، امورى كه باعث شد تا فقيهان و عالمان دينى و تودههاى مسلمانان در برابر آنان بايستند و با آنان مبارزه كنند . « 1 »
مطلب ششم : سلوك و محيى الدّين
سلوك - كه در تاريخ معرفت سابقهاى بس كهن دارد - سه گونه است :
1 - سلوك صناعى ؛
2 - سلوك التقاطى ؛
3 - سلوك الهى .
با سلوك به روش اوّل و دوم ، احوالى و آثارى پديد مىآيد ، و قدرتى براى نفس به هم مىرسد ، چنانكه برخى از اين آثار و احوال ، با سخنانى جذّاب و بيانى دلپذير ، در كتب عارفان - چه به نظم و چه به نثر - ذكر شده است ، ليكن وصول به حقيقت معرفت و كمال قرب ، تنها و تنها با سلوك الهى ميسّر است . و سلوك الهى ، منحصر است به عمل بر طبق فقه معصوم عليه السلام ( مَن أَرادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُم ، و مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عنكُم ) ، زيرا جز معصوم عليه السلام ، كسى همهء رموز راه و شئون اعمال و اسرار تقرّب را نمىداند . از اينرو به سلوك و اظهارات سالكانى كه راه را از طريق ياد شده نپيمودهاند ، اعتمادى نيست ، بهويژه كه برخى از اظهارت آنان هيچگونه محمل صحيحى نمىتواند داشت . علّامهء طباطبائى با توجّه به اين مسائل و مراحل و برخى از اظهارات شيخ ابن عربى ، دربارهء وى چنين اظهار داشتهاند : « چطور مىشود محيى الدّين را اهلطريق دانست ، با وجودى كه متوكّل را از اولياى خدا مىداند ؟ » . « 2 » بنابراين ، بزرگانى را كه در فرهنگ و تمدّن اسلامى مقامى دارند نبايد مطلق كرد ، و اگر ارتباط تام و كامل و عملى با
هامش
( 1 ) . ر . ك : الميزان ، ج 5 ، ص 304 - 305 ( ذيل آيات 15 - 19 ، از سورهء مائده )
( 2 ) . سيد محمد حسين طهرانى ، روح مجرّد ، ص 411 ، نيز سخن شهيد مطهّرى دربارهء اظهارات محيى الدّين ملاحظه شودشرح مبسوط ، ص 238