علّامهء طباطبائى نيز بدان تصريح كردند ، نه چند قرن بعد ، چنانكه در سؤال آمده است .
3 - تعبير « ظاهر حال » ، پاسخ علّامه نشان مىدهد كه هدف ياد شده ( تحكيم مبانى مليّت اسلامى و فعليّت دادن به هدفهاى دين ) را ايشان قطعى نمىدانند .
4 - به راستى اگر اين دو امر مزبور هدف بوده است ، چرا دست ائمّهء طاهرين عليهم السلام را در تربيت مسلمانان و نشر علوم باز نگذاشتند ؟ امرى كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز - به جز آيات قرآن ، امثال
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ *
. . . » - بر آن تأكيد بسيار فرموده بود . آيا چه كسى بهتر از ائمّهء طاهرين عليهم السلام مىتوانست به هدفهاى دين و مقاصد قرآن كريم فعليّت بدهد ، و مسلمانان را به اينهمه تشتّت نظر و اختلاف دچار نسازد ، و امّت را از راهى بدون اختلاف و اشتباه با حقايق علوم آشنا گرداند .
5 - و اگر آنان از كار ترجمه در آن روزگار هدف سالمى داشتند ، و در كار وسيع و پشتيبانى شدهء ترجمه اغراض سياسى ( از سوى دستگاههاى حاكم ) و اغراض فرهنگى ( از سوى ديگران ) تعقيب نمىشد ، چرا در كار ترجمه - با آن وسعت - با ائمّهء طاهرين عليهم السلام مشورت نكردند ؟
مطلب چهارم : نفى توحيد سنخى
آنچه از آيات قرآن ( و نصوص صريح قرآنى ) و روايات بسيار ، و خُطبههاى توحيدى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، و خُطب فاطميّه ، و خُطب نهج البلاغه ، و صحيفهء علويّه ، و دعاى عرفه ، و صحيفهء سجاديّه ، و احاديث و ادعيّهء امامان ديگر ، و زيارتهاى معتبره ، و احتجاجهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّهء طاهرين عليهم السلام با مخالفان ، و خلاصه ، مجموعهء منابع قرآنى و حديثى ، « 1 » دربارهء توحيد و معرفة اللَّه وحيانى استفاده مىشود اين است كه توحيد انبيايى و قرآنى و
هامش
( 1 ) . در همين مقاله ذكر مىكنيم كه علّامهء طباطبائى ، ظواهر آيات و روايات را حجّت مىدانند ، هم در اصول عقايد و هم دراحكام