آيا فلسفهء يونان ( الهيّات ) كه چند قرن بعد از بعثت نبى اكرم صلى الله عليه و آله ، بر اثر ترجمهء كتب يونانى به عربى وارد جامعهء مسلمين شد ، تنها براى اين منظور بود كه مسلمين با علوم خارج از كشور خود آشنا شوند ، و يا اينكه بهانهاى بود تا مردم را از رجوع به اهل بيت بازدارند ؟
خلاصهء پاسخ علّامهء طباطبائى :
. . . ظاهر حال اين است كه اين عمل به منظور تحكيم مبانى ملّيت اسلامى و فعليّت دادن به هدفهاى دين بوده ، چنانكه قرآن كريم تأكيد زيادى در تعقّل و تفكّر در همهء شئون آفرينش و خصوصيّات وجود آسمان و زمين و انسان و حيوان و غيره دارد ، و به موجب آن مسلمين بايد به انواع علوم اشتغال ورزند . در عين حال ، حكومتهاى معاصر با ائمّهء هُدى نظر به اينكه از آن حضرات دور بودند ، « 1 » از هر جريان و از هر راه ممكن ، براى كوبيدن آن حضرات عليهم السلام و بازداشتن مردم از مراجعه به ايشان و بهرهمندى از علومشان استفاده مىكردند ، مىتوان گفت كه ترجمهء الهيّات به منظور بستن در خانهء اهلبيت عليهم السلام بوده است . « 2 »
اين نظر آزادمنشانه نيز يك نمود از اجتهاد و تحقيق است ، و نشان مىدهد كه ايشان از اظهار نظر علمى و درست هيچ هراسى نداشتند .
در اينجا چند نكته را يادآورى مىكنيم :
1 - علّت سياسى ترجمهء الهيّات يونانى و هندى و . . . را برخى از بزرگان « مكتب تفكيك » از حدود هفتاد سال پيش مطرح و يادآورى كردهاند . برخى از استادان شيفتهء فلسفه اين نظر را بهسختى مورد انتقاد و حمله قرار دادند . اكنون نمىدانم آنان كه خود افتخار شاگردى علّامه طباطبائى را نيز دارند ، دربارهء اين اظهار صريح علّامه - كه مطابق نظر تحليلى نيز هست - چه خواهند گفت ؟ و آيا از روح آن بزرگان اعتذار خواهند جست ؟
2 - ترجمه در اسلام از قرن اول و از دوران بنى اميّه آغاز گشت ، « 3 » چنانكه
هامش
( 1 ) . تعبير « دور بودند » بسيار ملايم است و چه بسا نارسا باشد ، آنان - بنابر تواريخ معتبر اسلامى ، از اهلسنّت و شيعه ، وشهرت مسلّم تاريخ - دشمنان سرسخت ائمّهء طاهرين عليهم السلام و قاتلان و مسموم كنندگان ايشان بودند
( 2 ) . مجموعهء مقالات ، علّامهء طباطبائى ج 2 ، ص 219 - 220 ، به كوشش و مقدّمهء سيّد هادى خسروشاهى
( 3 ) . مؤلّف دانشمند تاريخ معتزله ، در اين باره تحقيقات جالبى دارد ، از جمله مىگويد : « . . . در جهان سياست - به رسمعصر ما - هنوز مردى مانند معاويه نيامده است . . . معاويه يك سياست فرهنگى ضدّ بنى هاشم را به راه انداخته بود ، كه سبّ على عليه السلام و تعقيب دودمان و طرفداران وى ، و مقابله با فرهنگ اسلامى در آن ديده مىشد . . . در اجراى اين سياست فرهنگى ، لاهوت مسيحى و دانايان آن را وارد فرهنگ اسلامى كرد ، و اذهان را به سوى آنها دعوت نمود ، و « دمشق » را در برابر « مدينه » مركز فرهنگى كرد ، تا مردم گرد خاندان على عليه السلام در مدينه ، براى تحصيل علم قرآن و حديث جمع نشوند ، و يا در كوفه ، پايتخت على عليه السلام ، دور اصحاب و راويان على عليه السلام گرد نيايند ، و دست كم ، دمشق در برابر مدينه و كوفه ، متاع دانش در اختيار داشته باشد . . . » - دكتر محمد جعفر جعفرى لنگرودى ، تاريخ معتزله ، ص 57 - 58 و نيز مكتب تفكيك ، ص 91 - 92