تدريس كند ، ناگزير به ردّ تمام آن قسمت از اسفار بود ، به اين جهت نه اين معاد را تدريس كرد و نه حاشيهاى بر آن نوشت . « 1 »
اينكه ما مىگوييم ، تفكيك ، يعنى اين . « 2 » و خوشبختانه اينجانب در كتاب معاد جسمانى در حكمت متعاليه - كه اميد است به زودى انتشار يابد - بنابر نصوص متعدد خود صدرالمتألّهين قدس سره روشن كردهام كه اين فيلسوف والامقام نيز در معاد جسمانى دو موضع داشته است : يك موضع فلسفى كه نخواسته است حكمت متعاليه از اين بحث خالى باشد ، و بحث معاد جسمانى را وارد فلسفه كرده است و از اين جهت تحوّلى نيز در فلسفهء اسلامى پديد آورده است . و ديگر موضع قرآنى كه درست ندانسته است ظواهر آن همه آيات و اخبار معادى را - كه به تعبير خود ايشان نيز تأويل بردار نيست - تأويل كند . اين است كه در كتاب شرح هدايهء اثيريّه ، كه پس از اصالة الوجودى شدن و تأليف كتاب عظيم اسفار ، آن را نوشته است ، به صراحت تمام معاد عنصرى را مطرح كرده است . « 3 » و همين خود يك نمونه از « تفكيك » است كه فيلسوفى چون ملّا صدرا در معاد دو موضع دارد : فلسفى و وَحْيانى .
مطلب سوم : ترجمهء الهيّات فلسفى
اينكه ما بگوييم تمدّنها سير مىكنند ، و علم و فلسفه از قومى به قومى ديگر انتقال مىيابد ، حركت سريع و وسيع ترجمه را در قرن اول اسلام توجيه نمىكند ، حركتى كه گسترهء بزرگ و شتابى فراوان داشت ، و از سوى دربار خلافت اموى و سپس عباسى به شدّت تأييد و هزينه دهى مىشد و عواملى غير مسلمان در سامان دادن به آن جدّيت داشته و تلاش مىكردند .
و اين درست در حالى است كه مسلمانان فراوان شده ، و از عهد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نزول قرآن كريم دور افتادهاند ، و اكنون است كه بايد كسانى معارف خالص قرآن را براى آنان
هامش
( 1 ) . كيهان فرهنگى ، سال ششم ، شمارهء 8 ، آبان 1368 ( شمارهء مسلسل ، 68 ) ، مصاحبهء آيةاللَّه شيخ جعفر سبحانى ؛ مطلب بالا را ايشان در پاسخ اين سؤال گفتهاند : « ممكن است بفرماييد : چرا مرحوم علّامه طباطبائى بر بخش معاد اسفار حاشيه ننوشتهاند ؟ »
( 2 ) . نه يعنى « حذف فلسفه » ، بلكه يعنى حد گذارى براى فلسفه و علوم
( 3 ) . صدرالمتألّهين در چند جاى ديگر از آثار خويش معاد وحيانى را مطرح نموده و بر آن تأكيد كرده است ، و در كتابياد شده برخى از اين نصوص آمده است