تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
سيّد رضى در پاسخ او ، قصيده‌اى در 33 بيت با همان قافيه و وزن ، سرود :
سننت لهذا الرّمح غربا مذلّقا * و أجريت في ذا الهندوانيّ رونقا
براى اين نيزه سر نيزه‌اى تيز كرده‌ام ، و شمشير هندى را به جلا و درخشندگى انداخته‌ام ، اگر از ابر پيشانى من آذرخشى به چشمانت رسيد ، بيگمان بارانى سخت به دنبال آن خواهد باريد ، اگر روزى بر پلكان بزرگوارى بالا رفت ، بدون شك فرا مىرود تا گام تو را از لغزيدن نگاه دارد ، عزّت و ارجى كه از آن سود جستم ، با سهمى خشنود كننده با تو نصف مىكنم ، اگر بدان دست يافتم ، تو آن نيمه‌اى را ببرى كه همه بىنيازى است ، و من نيمه‌اى را مىبرم كه همه بدفرجامى است ، اگر پيش از هنگام به بزرگداشت من سخن مىگويى ، من چهره‌اى سرشار از دوستى ، در عوض به تو مىدهم ، و اگر با گفتار گراميداشت خود را به من ببخشى ، من با رفتارى گراميداشتى با حرارت و عطرى بيشتر به تو ارزانى خواهم داشت ، شايد شبها آرزويى را برسانند ، و آن آرزو در بستهء بخت مرا بكوبد ، هيچ كار بزرگى به دست نمىآيد مگر بوسيلهء دورانديشى كه ميل را داغ كند و سپس بچسباند ، اگر روزى سن من از رسيدن به مقصود باز نشست ، محقّقا مجد و شكوهم به سوى آن بر مىخيزد ، پس به خدا سوگند گمانت را دروغگو نمىسازم ، براى من ننگ است كه گمانت ناكام باز گردد ، زيرا كسى كه گمانهاى راستينى در ذهن مىپروراند ، مانند كسى است كه گمانها را تقويت مىكند و تحقّق مىبخشد . ( ديوان 2 - 92 - 82 ) تاريخ اين گفتگوى شاعرانه و گمانه زنى پيشگويانه روشن نيست ، ليكن مقدّر چنان بود كه اديب بزرگ صائبى در سال 384 ه در 91 سالگى ، بميرد ، و دوست صميمى او سيّد رضى در 25 سالگى ، مرثيه‌هاى چندى براى او بسرايد .