گمان چنين ارزيابى مىكند كه مملكت در دست او مىافتد ، و در برابر اميد و آرزو تقديرها قرار دارد ، هر روز آرزو و چشمداشتى تازه دارد ، و نبض شعرگويى با آرزوها همراه است و در حركت آن مىتپد ، اگر چشمداشت به خلافت را با گيسوان بپوشاند ، طرّههاى فوق پيشانى چنان خواستى را آشكار مىگرداند .
بزرگوارى را با شعر قصد مىكند ، و شعر در اين راه پوياست ، اما در ميان مردم احساسى ناپخته و نشانههايى ناپايدار پديد مىآيد .
سنگ آتش زنهاى دارم كه پيوسته آن را به هم مىزنم ، و چه بسا روزى آتش از آن برافروخته گردد .
( ديوان 1 - 536 ) سيد بر اين باور بود كه عزّت و ارجمندى ، به هر بهايى ، به دست بيايد ، مىارزد ، و خردمندانه است اگر جاه بوسيلهء عزّت تحصيل شود .
روزى در حضور او از دينارهاى بسيارى سخن به ميان آمد كه وزير ابو العباس عيسى بن ماسرجس بذل كرده است تا وزارت را به دست مىآورد ، و گويندگان از گزافه بودن اين بها شگفتى مىكردند . سيّد كه در آن روزگار ( شوال 384 ه ) جوانى 25 ساله است ، بالبديهه قطعهء زير را سرود :
اشتر العزّ بما بيع * فما العزّ بغال
ارجمندى را با هر چه فروخته شد بخر ، كه باز هم آن را گران نخريدهاى ، خواه از دينارهاى زرد اندوخته آن را بخرى ، يا با نيزههاى دراز در جنگى برافروخته ، از خردمندى دور نيست آن كس كه ارج و عزّت را با دارايى خريد بيگمان دارايى را تنها بدان جهت اندوخته مىكنند كه نيازهاى مردان را برآورد ، و جوانمرد كسى است كه داراييها را ، بهاى بزرگواريها سازد .
( ديوان 2 - 244 )