تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
به نظر من اين قول درست است « 1 » ، او را به كربلا برده ، در كنار قبر پدرش حسين دفن كردند . « 2 » در پايان آن روز فخر الملك سوار شده به كاظمين رفت و به سيد مرتضى تسليت گفت و او را به خانه‌اش آورد . علامه نورى تعجب كرده است كه شيخ مفيد بر او نماز نخوانده است ، و حال آنكه شيخ الطائفهء امامية در آن روز وى بوده است . مىگويد : احتمال دارد كه در آن روز شيخ به زيارت قبر امام حسين رفته باشد ، زيرا ايام زيارت عاشورا بوده است . سيد رضى شعله‌اى درخشان ، و آتشى فروزان عليه ستمگران و تجاوزكاران بود . آتشى كه هرگز خاموش نشد و تا دم مرگ مىافروخت و مىسوخت ، و چون ياورى در روزگار نديد ، و آرمانهايش تحقق نيافت ، و شرايط با او روى مساعدت نشان نداد ، خود را چون پروانه‌اى در آن آتش افكند و بسوخت . مرثيه‌هايى كه او براى ديگران گفته بود ، بويژه مرثيه‌اش در بارهء صابى ، براى خود وى بيشتر مصداق داشت . گروهى از اديبان همعصر با رضى او را مرثيه گفته‌اند ، برخى واقعا از سر سوز است ، و برخى ديگر ، به ظاهر اظهار تأسف است و در باطن شماتت ، و خوشحالى از خالى شدن ميدان براى خودشان ، از وجودى كه سراسر گسترهء دانش و سياست و تدبير و فضيلت را پر كرده بود . لذا جز اندكى از آن مرثيه‌ها باقى نمانده است . از جمله مرثيه‌هاى سوزناكى كه باقى مانده مرثيهء سيد مرتضى ، و دو مرثيه از شاگرد گرانقدرش شاعر گرانمايه مهيار ديلمى است . سيد مرتضى در رثاى او گفته است :
هامش
( 1 ) . مقدمهء حقائق التأويل ، ص 111 . ( 2 ) . سيد داوودى در كتاب عمدة الطالب ( ص 200 چاپ نجف ) ، و سيد على خان در الدرجات الرفيعة در ذيل شرح حال سيد رضى ، و شيخ يوسف بحرانى در لؤلؤة البحرين ( ص 197 ) بدين نكته تصريح كرده‌اند .
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 150 | سيد محمد مهدى جعفرى