تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بود كه افراد بهره‌مند از شايستگيها را به ماجراجويى و خطر كردن وا مىدارد . رفتار آل بويه با خليفگان و ناتوانى بيش از اندازهء آنان ، بر پديدار شدن آن پيشامدها ، تأثير بسيار داشت . ليكن واقعيت نيز در ناكامى و شكست و بيدار شدن و از آرمان بازگشتن ، نقش پويايى بازى مىكند : اگر حوادث نبودند از تجربه‌هايى سود نمىجستم ، تجاربى كه نهال آرزو را خشك و آرمانهاى جوانى را به ناكامى دگرگون مىكند ، عذرى ندارم جز رفتن از نزد شما ، و برگردانيدن مركبم به سوى سرزمين خويش ، چنان از ديارتان كوچ كنم كه نه از رفتنش ناشاد باشم ، و نه هرگز به سويتان روى بگردانم ، از نا اميدى آن چنان از شما دست بشويم ، كه از خاك ريختن بر مرده دست مىافشانند . « 1 » شرايط سياسى ، و اوضاع اجتماعى آن روز جهان اسلام ، اقتضا مىكرد كه سيّد رضى ، با آن همه فضيلت و عزّت و شرافت ، و با آن علو همّت ، زير بار هيچ گونه خوارى و نامرادى نرود ، و جهان را به كام و بخت را يار و مقصود را در كنار ببيند ، ليكن جريان حوادث به گونه‌اى ديگر مىگرديد . داستانى كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گزارش كرده است ، گوياى اين حقيقت است : ابو الحسن صابى [ نوهء ابو اسحاق صابى ] و پسرش غرس النعمة محمد ، در تاريخشان آورده‌اند كه القادر باللّه خليفه مجلسى تشكيل داد ، و طاهر ابو احمد موسوى [ پدر سيّد رضى ] و پسرش ابو القاسم مرتضى و گروهى از قاضيان و گواهان و فقيهان را در آن مجلس حاضر كرد ، و ابياتى از شعر سيّد رضى را بدانان نشان داد كه آغاز آنها چنين بود :
هامش
( 1 ) . الشريف الرضى ، صفحات 59 - 58 .