تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ده سالگى به بعد ، گوياى اين حقيقت است . « 1 » نخستين شعرى كه در ده سالگى ، يا حتى كمتر از آن ، مىسرايد ، در مدح پدر و به شيوهء سنّتى است ، و در ضمن مدح پدر تفاخر هم در آن هست :
تنبيك نفحته إذا فغمت * عن طيب مغرس ذلك الأصل
( ديوان 2 - 165 ) هنگامى كه بوى خوش وجودش فضا را پر كرد ، تو را از پاكيزگى و خوشبويى رويشگاه آن اصل با خبر مىكند . دومين شعر او ، همان قصيدهء مشهورى است كه پس از شنيدن گزارش دستگيرى پدر و عمو و يكى از بزرگان علوى بغداد و ابن معروف قاضى القضاة ، و گفتگوهايى كه ميان پدرش ابو احمد حسين و مطهر بن عبد اللّه جريان داشته ، در 78 بيت سروده است . سيّد رضى در آن روزها ( سال 369 ه ) كمى بيشتر از ده سال داشته است . مطهر بن عبد اللّه وزير اعظم عضد الدوله ، شاهنشاه بويهى ، به حسين بن موسى موسوى نقيب سادات طالبى در بغداد و امير الحاج از سوى خليفه و قاضى بزرگ مظالم ، مىگويد : چرا به مجلس شاهنشاه ، همچون ديگر دانشمندان و قاضيان نمىآيى ؟ - مرا به دربار شاهنشاه نيازى نيست ، به كار خود مشغولم و فرصت آمدن بدين جا را ندارم . - مگر شما كيستيد كه مشاغل را بر آمدن به دربار شاهنشاه ترجيح مىدهيد ؟ - من حسين فرزند موسى . . . فرزند موسى بن جعفر . . . فرزند امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهم السلام ، نقيب و سرپرست سادات علوى ! - تا چند در برابر ما ، وزير اعظم و شاهنشاه و خليفهء بزرگ
هامش
( 1 ) . عبداللطيف شراره ، الشريف الرضى ، صفحات 5 و 6 .
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 134 | سيد محمد مهدى جعفرى