تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
پنجاه ساله و نويسنده‌اى صاحب نام - با وى تكرار مىكند . در اين قصيده مىگويد : « اين مدح من براى تو بكر است و بدان وسيله تمرين مىكنم تا گفتارم خوب و استوار گردد ، ديگرى جز تو را مدح نمىكنم - البته پدر را مستثنى كرده است ، شايد منظور غير خانواده است - و اگر تو نبودى شاعرى كه در والامرتبگى على و محمد به شمار مىرود ، و پدرش صاحب عزت و مقامى بلند مىباشد ، به مدح روى نمىآورد ، جوانى كه از پانزده سالگى كمى بيشتر بالا رفته است ، در مجد و شكوه و فضل بسى بالاتر پا گذاشته ، از سن جوان است ، و از فضايل پير و يگانهء روزگار كه از جهان چيزى بيشتر از قوت خود و از بركه بيش از نم آبى نمىخواهد ، اما در مدح تو بسيار مىگويم ، زيرا فضل و جود تو بسيار است . . . » ( ديوان 1 - 280 ) . ده سال بعد قطعه‌اى از شعر سيّد به دست صاحب مىافتد و سخت شگفت‌زده مىشود ، و به بغداد كس مىفرستد تا تمام شعرش را استنساخ كرده برايش ببرند . سيّد قصيده‌اى در مدح او مىسرايد و در محرم 385 ه برايش مىفرستد . و در اين قصيده مىگويد : اگر شعر و نثر من بدين پايه از خوبى رسيده بدان علت است كه از شعر و نثر تو اقتدا كرده‌ام ، اگر شعرم را به تو هديه مىكنم مانند هديه كردن زره به داود است . از آنچه حاصل بلاغتم بوده است گذشت كرده‌ام و بدان وسيله آنچه را موجود داشته‌ام بخشيده‌ام . ( : كمال الجود بذل الموجود ) . ( ديوان 1 - 290 ) . - در سال 403 ه بهاء الدوله در ارّجان وفات يافت . پس از وى در همان ارّجان براى پسرش سلطان الدوله الملك الاجل ابو شجاع فناخسرو خطبهء شاهنشاهى خواندند . سيّد رضى در قصيده‌اى هم به سلطنت رسيدن پسر را تبريك مىگويد و هم فوت پدر را تسليت . البته سيّد نه مداح دربار است و نه شاعر رسمى كه مجبور باشد همچون شاعران ديگر بگويد :
پادشاهى گذشت خوب نژاد * پادشاهى نشست فرخ‌زاد ز آن گذشته جهانيان غمگين * زين نشسته جهانيان دلشاد