تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بلكه با بهاء الدوله دوستى شديد و عميقى دارد ، و به همان مناسبت به پسرش هم ارادت مىورزد . در اين قصيده مىگويد : بزرگوارى و والايى رفت ولى دوباره به سرايتان باز مىگردد ، خورشيدى غروب مىكند ، و خورشيد ديگرى به جاى آن بر مىآيد ، جامهء بزرگوارى و علو مقام پيوسته دست به دست گشته يكى آن را از تن بيرون مىآورد و ديگرى مىپوشد ، راه پدرت را در پيش‌گير كه راه او ، به سوى مناقب و نيكيهاى آماده مىگذشت . ( ديوان 1 - 603 ) در سال 404 ه خليفه خلعتهايى به عنوان سلطان الدوله و عزّ الملّة و مغيث الأمّة عماد الدين براى اين پادشاه به شيراز مىفرستد . سيّد رضى نيز قصيده‌اى در مدح او به شيراز مىفرستد ، و آخرين قصيده‌اى بوده كه در مدح پادشاهان گفته است ، زيرا دو سال بيشتر پس از آن قصيده نزيسته است . قدس اللّه نفسه . ( ديوان 2 - 9 ) .

پيوند شعر با سياست

سياست نقش پويايى در زندگى سيّد رضى داشته است ، و تأثير بسيارى بر شعر او گذاشته است . سياست پيوند استوارى با حوادث و جريانهاى اجتماعى دارد ، و سياستمدار چاره‌اى جز ژرفنگرى در آنها ، و بررسى دگرگونيهاى پيوستهء آنها ، و شناخت آنها پيش از رخ دادنشان ، ندارد . از اين گذشته ، سياست ، غالبا ، بر پايه‌هايى معين ، در محيط و زمانى معين ، قرار دارد ، و نمىتوان بر طبق خواست شخص ، و هر گاه كه شد ، و هر جا كه مايل بود ، بدان پرداخت و موفقيت و پيروزى به دست آورد .
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 132 | سيد محمد مهدى جعفرى