پس از رفع اختلافى كه ميانشان بوده است ، براى سيد رضى مىفرستد ( ديوان 1 - 319 ) . سيد مرتضى ، در اين قصيده ، برادر را به تجديد دوستى و مودت فرا مىخواند و مىگويد تو رشد يافتهتر از آن هستى كه كسى بخواهد تو را هدايت كند . سيد رضى در پاسخ او قصيدهاى پر از ستايش و دوستى مىسرايد و به دعوت برادر لبيك مىگويد ( ديوان 1 - 317 ) .
قصيدهء ديگرى در سال 374 ه ، در 15 سالگى ، در مدح برادرش مىسرايد . در اين قصيده نخست به سرزنش روزگار مىپردازد كه با او سر ناسازگارى دارد ، زيرا پدرش هنوز در زندان است و دارايى آنان مصادره شده است ، سپس از نا اهلان روزگار شكايت مىكند كه شايستگى مدح او را ندارند و قدرش را نمىدانند ، سپس بنى فهر يعنى هاشميان را به مجد و عظمت گذشته و جنگاورى و دليرى هميشگى فرا مىخواند ، سپس وصفى از شب و ستارگان تا طلوع فجر دارد كه بسيار زيباست و منظرهاى شگفتانگيز را به تصوير مىكشد كه يادآور وصف شب منوچهرى است ، آن گاه خطاب به برادرش كرده مولود او را تبريك مىگويد . ( ديوان 1 - 610 ) توضيح دهندهء اشعار مىگويد : سيّد رضى اين قصيده را ، قبل از تولد فرزند برادرش ، براى تبريك تولد پسر آماده كرده بود ، ولى بر خلاف آن پيش آمده است .
قصيدهء ديگرى در ديوان ديده مىشود ( ج 1 - 465 ) كه در بالاى آن هم ، مانند قصيدهء قبل ، نوشته شده است كه « به برادرش به مناسبت تولد دخترى تبريك مىگويد ، و اين قصيده از شعرهاى نخستين او است » .
بعيد نيست كه اين قصيده را پس از قصيدهء ياد شده در بالا ، سروده باشد ، و تولد دختر را تبريك گفته است .
- در سال 375 ه قصيدهاى در مدح صاحب اسماعيل بن عباد مىسرايد ولى آن را به نزدش نمىفرستد . در اين قصيده دوستى خود را - كه جوان شانزده سالهاى است - با صاحب بن عبّاد - وزيرى حدود
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص١٣٠