اگر چه رابطهء او با خليفه دوستانه است ، ليكن مضامينى كه در مدايح خود گنجانيده ، از جهت يك مسلمان ، و بويژه يك شيعهء امامى كه به خلافت آل عباس اعتقاد مذهبى ندارد ، بسيار گزافه و بيش از شايستگى او ، به نظر مىرسد ( نك به قصيدهاى با 71 بيت در مدح او تحت عنوان :
« غيث يخلفه الربيع » كه در ربيع الاول سال 380 ، چند ماه پيش از خلع شدن خليفه از خلافت بوسيلهء بهاء الدوله ، سروده است . ديوان 2 - 341 ) - چون القادر باللّه در رمضان سال 381 در دار الخلافه مستقر شد ، سيد قصيدهاى در مدح او سروده مىگويد :
اى بنى عباس امروز ابو العباس ( كنيهء القادر ) افتخار و شرف خلافت را تجديد كرد ، اى امين خدا چوب مرا بر گدار كن ، زيرا ريشهء درخت من و تو در والامرتبگى يكى است ، در شدت نزديك ساختن من و مأنوس كردن به خود ، از همهء خليفگان پيش از خود بالاتر برو ، من از درخواست كردن اجتناب دارم و آن را پشت سر انداختهام و با مدارا خير و بركت را بر من مىبارند ، من چنان فرمانى از تو مىبرم كه هر كس آن را از من خواسته نپذيرفتهام . ( ديوان 1 - 546 ) - در قصيدهاى مجلس القادر باللّه را وصف مىكند . در اين مجلس بيشتر حاضران اهل خراسان بودهاند كه از سفر حج باز مىگشتهاند ، و تشريفات حضور يافتن در اين مجلس مانند مجلس او در سواد بوده است . اين مجلس در روز دو شنبه پنج روز به آخر صفر سال 382 ه تشكيل شده است .
بايد توجّه داشت كه سيّد ، با موقعيت خانوادگى و اجتماعى و علمى ، و با داشتن مسئوليتهاى والاى معنوى ، و از همه بالاتر توجّه آل بويه بدين خاندان ، و استقرار فاطميان در مصر و شام و شمال آفريقا ،
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص١٢٨