تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
- بهاء الدوله با فرمانى ، سيّد رضى را ناظر امور طالبيان در سراسر كشور كرد ، و پيش از آن - و پس از آن نيز - چنين مقامى براى هيچ يك از طالبيان و سادات علوى ، سابقه نداشته است . مردم در خانهء فخر الملك گرد آمدند ، و در روز جمعه شانزدهم محرم 403 ه ، نامه‌هاى رسيده خوانده شدند . سيّد به عنوان سپاسگزارى قصيده‌اى در مدح بهاء الدوله مىسرايد ( ديوان ، ج 2 ، ص 273 ) . - قصيده‌اى در 82 بيت ، در سال 376 ه ، در مدح الطائع مىسرايد . خليفه جامه‌اى مخصوص به دو كرامت كرده است . پس از 15 بيت نسيب و تشبيب ، از بيت 16 به مدح امير المؤمنين مىپردازد ، و به شكل مراعات النظير و ايهام از پدرانش كه خليفه بوده‌اند ، مانند رشيد و منصور و امين و حتى متوكل ، ياد مىكند و آنان را مىستايد ، و در پايان آن خود را برخوردار از نعمتهاى هميشگى امير المؤمنين مىداند ، و مىگويد مدايح من از هر قافيه‌اى ، پيوسته به سوى امير المؤمنين روانه بوده است . ( ديوان 2 - 114 ) - در سال 379 ه در ضمن قصيده‌اى هم الطائع للّه را مدح مىكند و هم مورد سرزنش كه چرا در دادن اجازهء ملاقات خصوصى به وى ، با وعده‌هاى پىدرپى كه داده ، تأخير روا داشته است . در اين قصيده سيّد به خليفه دوستانه خطاب مىكند و مىگويد : تو از جانم برايم گرامىترى ، مگر پدر تو پدر من نيست ، و گوشت و رگ و ريشه‌ات با من يكى نيست ؟ من از تو كرامت مىخواهم نه مكرمات ، و با ديدارت خواستار مقام و الا هستم و نه بخششهاى بسيار . نكتهء جالب توجّه در اين قصيده تهديد سيد است كه به خليفه مىگويد : من به خدا پناه مىبرم كه دوستيم نسبت به شما تبديل به كينه گردد ، و ستايش به ملامت ، و در نتيجه اگر عراق را بدون مغبون شدن بفروشم و شام را بخرم ، سزاوار نيستم ؟ ( ديوان 2 - 319 ) .