تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
- تنها يك قصيده در ديوان سيّد ، در مدح ملك شرف الدوله ابو الفوارس فرزند عضد الدوله ، دارد كه پدرش را آزاد كرده است . اين قصيده را كه در سال 376 ه سروده است ، بيشتر از آنكه جنبهء مدح داشته باشد ، جنبهء تشكّر دارد ، و توضيح دهندهء مىگويد ( ديوان ، ج 2 ، ص 128 ) آن را به نزد شرف الدوله نفرستاده است . - بهاء الدوله در سال 397 ه از بصره فرمانهايى مبنى بر توليت نقابت و امارت حج براى سيد رضى به بغداد فرستاد ، از اتفاقات شگفت‌انگيز اين كه در همان روز نخست جمادى الاولى 379 ه صاحب عميد الجيوش كه در بغداد بود ، سيد را به همان مسئوليتها وادار كرد . پس از چند روز كه فرمانهاى پادشاه رسيد و به او اقدام عميد الجيوش ( فرمانده كل سپاه ) را خبر دادند ، بر او گران آمد ، زيرا ترجيح مىداد كه آغازگر اين منّت و پيش قدم بدين كار نيك او باشد . چون گرانخاطرى شاه به اطلاع سيّد رضى رسيد ، قصيده‌اى در مدح بهاء الدوله مىسرايد و در آن از جريانى كه پيش آمده است عذر خواهى مىكند . ( ديوان ، ج 1 ، ص 574 ) . - بهاء الدوله مسئوليت‌هاى سياسى مهمى ، غير از مقامات معنوى كه از پيش داشته است به وى واگذار مىكند ، سيد رضى در سال 400 ه قصيده‌اى در مدح او و تشكّر از وى مىسرايد ، و به علت سنگينى بار مسئوليت و بى ميلى نسبت بدين مشاغل از آنها استعفا مىدهد ، و مىگويد با قبول استعفا آبروى او را حفظ كند . ( ديوان 2 - 301 ) . قصيدهء ديگرى نيز در همين موضوع در سال 401 ه سروده است . ( ديوان 2 - 141 ) - شاهنشاه قوام الدين بهاء الدوله در نامه‌اى سيّد را « الشريف الأجل » خطاب مىكند ، و اين عنوان بزرگى بود كه بدون درخواست به او داده مىشد ، و پيشتر او را « الشريف الجليل » خطاب مىكرده است . سيّد ضمن قصيده‌اى ستايش آميز ، از وى سپاسگزارى مىكند . ( ديوان ، ج 2 ، ص 308 ) .