نهج البلاغه داده است ، و در ديگرى آثار منثور او ، به خوبى و روشنى مىتوان دريافت . در اينجا قصد داريم مناسبتها و حوادث تاريخى و تأثير سياست را در اشعار سيد رضى بررسى و دنبال كنيم .
حوادث تاريخى
بهترين و دقيقترين گزارش - اگر نگوييم راستترين - در هر روزگارى اشعار شاعران آن روزگار است ، بخصوص كه آن شاعر خود از رجال سياست باشد . سيّد رضى در روزگارى مىزيست كه سراسر آن از حوادث بزرگ ، و پيشامدهاى شگفت ، و دگرگونيهاى اجتماعى ، و انقلابهاى سياسى و تحولات فرهنگى پوشيده بود . بويژه آنكه وى از خاندانى بزرگ است ، و رخدادهايى سترگ بر او و خاندانش مىگذرد ، و در آغاز جوانى مسئوليتهاى سنگينى بر عهدهء او گذاشته مىشود و مورد توجّه خليفه و شاهان و بزرگان و وزيران و دانشمندان قرار مىگيرد .
بنا بر اين طبيعى است كه اشعار و آثار او هم سازندهء حوادث تاريخى و اجتماعى باشد ، و هم سرشار از حوادث اجتماعى زمان او . در اينجا به برخى از وقايع تاريخى فهرستوار اشاره مىكنيم :
- در 23 سالگى مسألهاى براى سيّد پيش مىآيد كه فكر و ذهن او را كاملا به خود مشغول مىدارد ، به دنبال اين مسئله موهاى سفيدى در سر خود مىبيند و مىگويد :
اى پيرى ، در آمدن بر سرم تعجيل نشان دادى ، چه عذرى براى زود آمدن دارى ؟
( ديوان 2 - 224 ) - چون مرگ عضد الدوله كه پدرش را به زندان انداخته بود ، آشكار شد ، قطعهاى خطاب به پدرش كه در زندان قلعهء اصطخر فارس بود سرود .
اين قطعه را در سال 372 در سيزده سالگى سروده است :