تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سيّد رضى همهء دانشهاى زمان خود را فرا گرفته بود ، و از گزينش سخنان شبه فلسفى و كلامى امير المؤمنين و گرد آوردن آنها در نهج البلاغه ، تسلّط او به مباحث كلامى ، و عقيدهء او به كلام شيعه ، كاملا آشكار است . و از خلال قصايد او ، نكات بسيارى از آراى كلامى او را مىتوان دريافت . ليكن آراى كلامى معتزله و شيعه ، در بسيارى از موارد ، و از جمله در توحيد و عدل و حسن و قبح ذاتى و عقل ، چنان به هم نزديكند كه نمىتوان از گفته‌هاى آنان ، وجوه امتياز هر يك را به صراحت تعيين كرد . چنان كه بسيارى از مورخان اديان و علماى كلام سيّد مرتضى ، دانشمند كلامى بزرگ شيعه را ، به غلط ، معتزلى مىدانند . در حالى كه آراى كلامى او در نقطهء مقابل آراى كلامى قاضى عبد الجبار معتزلى ( ف . 416 ه ) در مباحث تشيع مانند امامت و عصمت و غيبت است ، و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغهء خود اين اختلافات را يادآورى كرده است . سيّد رضى نيز در علم كلام همان عقايد شيعه را دارد ، اما شباهت بسيار آن دو با يكديگر باعث چنين اشتباهى براى عده‌اى ، بويژه خاورشناسان اروپايى ، شده است . سيّد رضى در بارهء توحيد و عدل چنين مىگويد :
أصبحت لا أرجو ، و لا أبتغي * فضلا ، ولي فضل هو الفضل جدّي نبيّ ، و إمامي أبي * و رايتى التّوحيد و العدل
به جايى رسيده‌ام كه نه آرزوى فضلى را دارم و نه خواستار آن هستم ، و فضلى كه دارم فضل حقيقى است ، نيايم پيامبر است ، و امام من پدرم ، و شعارم ( پرچم برافراشته‌ام ) توحيد و عدل است . منظورش آن است كه مذهب من تشيّع اماميهء اثنى عشريه است كه شعار آنان توحيد و عدل خاص خودشان ، بنا بر عقيدهء كلامى آنان است و اين فضيلتى حقيقى است . البته عقايد سيد را در توضيحاتى كه پس از برخى از خطبه‌هاى