عبد اللطيف شراره در بارهء اشعار حكمى سيّد مىگويد :
احساسات لطيف و رقّت عواطف سرشار از تجربهء شريف ، او را به ادبيات منصرف كرد ، با يقين داشتن از اين كه چون شمشير هندى خواهد درخشيد . حكمت راه خود را به سوى جان او در پيش گرفت ، و بر زبان و قلمش جارى گرديد . هنوز از انديشهء دست و پنجه نرم كردن با دشواريهاى رسيدن به بزرگوارى ، و تصورات دست يافتن به عظمت و نعمت بيرون نرفته است به دنبال آرزوهايى روان گشته كه ناچار به ناكامى خواهد انجاميد ، و گرايشهايى دارد كه جز عذاب و به تحقق نرسيدن چيزى در دنبال آنها نيست .
هنگامى كه خواستى از دشمن تهى باشى ، به گونهء شخصى تهيدست از بزرگوارى و ثروت زندگى كن ، گيرم كه از برخورد تير خود را حفظ كردى ، از دستى تير به سويت انداخته مىشود كه ندانى از كجا آمده است .
چنين انديشهاى ، نمىتواند از حوادث خود را در امان بداند . و پر واضح است كه شريف در اجتماع خود و روزگارش دچار آزار و اذيتهاى بسيار شده است ، بى آنكه در بارهء آزار و اذيت كسى بينديشد . با اين كه از آزار و بىمهرى همگان ، حتى خويشان و نزديكان ، گله و شكايت دارد ، نمىتواند بى دوست لحظهاى را به سر برد ، و پيش از ديگران ، اين خود اوست كه بايد دوست خودش باشد :
هنگامى كه نفس شخص از دوستانش نباشد ، هرگز نبايد چشم به دوستى ديگرى داشته باشد .
كشفى است شگفتانگيز و با ارزش و سودمند ، كه به نظر سهل مىآيد ، اما « سهل ممتنع » به گفتهء پيشينيان . ممتنع بودنش در اجرا كردن آن ، به عنوان يك نظريهء علمى همگانى ، نهفته است . و شريف ، جز با رنج بردنها ، و تجربه اندوختنها ، و آزمودن مردم و زندگى ، نتوانسته آن را عملى كند .
اين چنين رنج كشيدن با سر و صدا و فريادها ، به شكلى قانع كننده ، در
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص١١٧