چگونه از روزگار شتابان بايد ترسيد ، مرد از هنگامى كه نسبت به خيانت روزگار ترسيد هيچ امنيتى ندارد ، كسى كه چشم به راه مرگ است ، هيچ جامهاى نپوشد جز اين كه آن را كفن گمان برد ، جانى گرامى دارم كه هيچ عوضى برايش نمىبينم ، و هيچ بهايى جز رسيدن به والايى و بزرگوارى ، دارا نبودن ، زيانى به ما نمىزند ، خانه و ركن و مقام همه از آن ما است . . .
( ديوان 2 - 529 ) در مذمت روزگار ، و درد از دست رفتن خويشان ، در صفر سال 402 ه اين قصيده را سروده است :
اميدوارى كه در دار الحزن شاد گردى ، و در جايگاه كوچ كردن منزل گزينى ؟
هيهات كه مرگ گردش كننده در همه جا ، و خيانتگر زمان بگذارد كسى باقى بماند ، با روزگار خويش معاشرت نكن ، جز ترسان از فراق همدمان و دورى از ميهن ، نيزهء روزگار ، بدون شناختن زرهها و سپرها ، به شخص مىرسد و او را مىكشد .
( ديوان 2 - 436 ) و نيز در مذمت روزگار مىگويد :
كمى بهره با وجود كوشش بسيار ، و گفتهء مردم كه : فلان موفّق نشده است ، در پيش من بهتر از تلاش بى اصل و بد نژاده ايست ، اگر چه نياكان او به بزرگوارى و نژادگى برسند ، هنگامى كه دستانش خالى ماندند ، روزگار به خاطر من سرزنش مىشود ، و نه بوسيلهء من .
( ديوان 2 - 557 )
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص١١٥