تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
أبا كلّ شيء قيل فى وصفه حسن * إلى ذاك ينحو من كناك ابا الحسن
پدر هر چيزى كه به نيكى و زيبايى وصف شده ، به سوى نيكى رود آن كس كه كنيهء تو را ابو الحسن گردانيد . سيّد در پاسخ او قصيده‌اى با همان قافيه اما با وزن ديگرى گفت ، زيرا وزن شعر صابى مقيّد است و سخن را سست و نظم را مختل مىگرداند :
دع من دموعك بعد البين للدّمن * غدا لدارهم ، و اليوم للظّعن
اشكهايت را پس از هجران براى ديار يار بگذار ، و فردا بر خانه‌شان اشك بريز ، و امروز براى كوچ كنندگان ، قصيده‌اى گفته‌ام كه از زيبايى آب و رنگى دارد ، و مرواريدهايى بى بها به رشته‌اش كشيده‌ام ، همچنان كه آن را مىسرودم كلمات غريبش را از گوش به درون راندم ، همچون ساربانى كه شتران را مىراند ، ناگهانى به خاطرم خليد و در خيالم رسيد ، كه اگر از گوشم نگذرد ، در بن گوشهايم جاى مىگزيند ، ابو اسحاق ، قافيه‌اى به سويت روانه كردم ، همچون به پيش راندن اسبى بدون زين و لگام . ( ديوان 2 - 46 - 542 )

اشعار حكمى

سيّد رضى دانشمندى است تمام عيار در همهء رشته‌هاى علوم روزگار خود ، و در همهء آنها از فقه و اصول و كلام و فلسفه و تفسير و حديث گرفته تا علوم بلاغى و ادبى و لغوى . امّا شاعريّت او بر همهء عواطف و احساساتش غلبه دارد . چنو كسى بايد در اشعار خود حكمت بياموزد و عبرت از تاريخ و حوادث را نشان دهد . از طرفى ، حتى پيش از تأليف
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 113 | سيد محمد مهدى جعفرى