تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
پيوسته در بستر ناز و نعمت خفته بودى ، بى آنكه رنج و ناملايمى بيدارت كند ، در بوستانى كه نسيم از ميان گلها بر تو مىوزيد ، و شبى كه روز رخشان را برايت مىآورد . ابيات زير هم از نامه‌اى است كه براى بهاء الدوله ، قوام الدين ، در محرم سال 398 ه مىفرستد . پادشاهى كه به وى لقب « رضى ذى الحسبين » خلعت داده است ، و آن را براى وى به بصره مىفرستد : امروز ارج و قدر مرا فرا بردى ، و گامى در بزرگداشت من از پس گامهاى ديگر برداشتى ، امروز براى من زين و برگى بر پشت شير افكندى ، سوار شدن مرا ، دست و گردن بى پيرايهء مرا ، با دستبند و گردنبند آراستى ، جايگاهى گسترده براى من ، بر تنگ‌جايى پريشان گستردى ، و افزون نعمتى به نعمتهاى گذشته آميختى ، چون در آميختن آب با گياه . و رساله‌هاى شعرى او براى دوستانش ، به مناسبتهاى گوناگون ، گاه رنگ عتاب و سرزنش دارد ، و تعرّض به دشمنانش ، يا تبرّى جستن از شايعه‌اى ، و حمله به مغرضى ، كه نشانگر ، توجّه بسيار مردم به گفته‌هايى دارد كه از زبانش بيرون آمده ، يا كارهايى كه از وى سر زده است ، و با شناختى كه از جايگاه او پيدا كردى ، نبايد از اين سخن شگفتى كنى ، در شعرهاى زير ، كه قصيده‌اى نامه‌گون است ، در برابر سخنى كه به گوشش رسيده در خانهء يكى از دوستان بر زبانها رفته است ، و او بر آن نمىتابد ، از خود دفاع مىكند : به من بگو ، آنچه سخن چينان به دروغ و دورويى در بارهء من گفتند : از روى حسد بوده است يا دلسوزى ، هر روز در پشت خانهء من مغربى است ، براى سخنان آنان ، و پيشانى خانهء تو برايشان مشرقى ،
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 111 | سيد محمد مهدى جعفرى