در اين ابيات ، از قصيده - رسالهاى كه شريف براى دوستى فرستاده است و از نگونبختى وارد آمده بر او مىپرسد ، نيك بنگريد :
دچار دردها و گرفتاريهاى شب شديم ، و نه بامدادى مىپايد و نه شامگاهى ، روزگارى را با خوشى و ناخوشى از سر گذرانيديم ، پس بدان كه نه نعمتها پايدار مىماند و نه نكبتها ، اگر ناخوشيها دردى ماندگار مىبود ، درمان خود را در نيك تسليت گفتن مىيافتيم ، نه از دست رفتنى از دست روزگار نجات مىيابد ، و نه رنج و گرفتاريهايش ، همهء چيزها را كه به دنبالش دوانى به دست آوردى ، در اين صورت آنها كه زودتر به دست آمدهاند و آنها كه ديرتر يكسان هستند ، اگر آزاده در خشك روزگارى گرفتار شود ، پاكدامنيش او را هم توشه است و هم آب ، بر بد رفتارى روزگار اندوهگين مباش ، اگر بيوفايى پيشه كرد ، سرشت ما وفادارى است .
قصيدهء زير پاسخى است به نامهء شعرى كه ذو السعادتين ابو سعيد على بن محمد بن خلف به وى نوشته بود :
به ياد تو چنان شعرهاى غمگنانهاى به آواز سر دهم ، كه اشك از چشم شتران سرازير شده از رفتن باز مانند ، خالصانه دوستيم را به تو تقديم مىكنم ، نه چون برخى از افراد كه دوستى را با آب دشمنى درهم آميزند ، نه چون كسانى كه كينهها در سينه پروردهاند ، و برادرى را با چشمى كور مىنگرند ، همين كه به ياد تو مىافتم قلبم پر از اندوه مىشود ، و خواب از چشمانم مىپرد ،
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: سيد محمد مهدى جعفرى
ص١١٠