تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
فرا گيرد ، حتى از دنبال كردن تحقيقات و بررسيهاى علمى و درس هم ، گاه‌گاه ، او را باز مىدارد : هر كس به ديدار من آيد مىبيند كه با آههاى خود زيبارويان را دنبال مىكنم ، اندوههاى هميشگى مرا از هر كارى باز داشته چانه را از غم به كف دستها تكيه داده‌ام ، همين كه اشكهاى چشمم به پايان مىرسند ، انگيزه‌هاى اندوه خوردنهاى تازه‌اى به سرازير شدن اشكها يارى مىرسانند . ( ديوان 1 - 216 ) از اين تابلو كه تصوير زيبايى از خود را نشان داده ، واضح است كه مهمترين همّ او زيبارويان هستند ، و زن ، اجمالا يا تفصيلا ، رشته‌هايى از ساز دل او را به حركت در مىآورد كه در كسان ديگر كمتر به حركت در مىآيد . او مىكوشد كه از جانب خودش آن چيزى را « بفهمد » كه در درونش مىخلد ، و در همان هنگام تأثرات درونى خود را بوسيلهء همان چيز وصف مىكند : چگونه قلب خود را ، به چشمانى غير موثق سپردم ، كمين كننده براى شكار ، آهوان را خواب شكار نكردى ، به سوى گلهء آنها تير انداختى ، اما جز حسرت چيزى به دست نياوردى . زن ، در احساس شريف ، انسانى است كه عاشق مىشود ، به اندازه‌اى كه عاشقش مىشوند ، حتى شيفتگى او بيشتر ، و روحى حسّاستر دارد . اما در اشعار او آنچه از طرف زن ابراز مىشود ، عفّت است و حيا ، و آنچه از جانب مرد ابراز مىگردد پاكى است و صفا . احساساتى خفته در ژرفاى جان او كه جز در برخورد با زيبايى بيدار نمىشوند ، زيبايى جان كه در چهرهء جانان نمايان مىگردد ، و قلب را