تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
قلبش مىتپد سرش را به زير مىاندازد . از طرفى ، هيچگونه مانعى وجود ندارد كه دختر جوان بدون داشتن نگهبان و مراقبت ، از پاكدامنى خود براى خويش نگاهبانى ايجاد كند ، و مرد جوان از عفّت و تقوى باز دارنده‌اى . و اين وضعى است كه همهء اجتماع را متهم مىكند ، و گوياى وجود خللى و كمبودى در تربيت و رويكردها ، و شيوه‌هاى درك مجتمع مىباشد . اما قضيه در ذهن شاعر روشن است ، خدا مىداند كه نيازى جز نظر ندارد ، و قصدش از گفتن اين شعر بيهودگى نيست ، بلكه بيانگر احساس او در برابر زيبايى ، و الهامهايى بود كه زيبايى در درونش ايجاد كرده بود . مرثيه‌اى كه براى مادر خود گفته مادرى را در بالاترين تجليّات خود ، و احساس فرزندى را در دقيقترين تمثلهايش تصوير مىكند
لو كان مثلك كلّ أمّ برّة * غني البنون بها عن الاباء
آنچه سيّد در اين شعر گفته چنان تكامل و تطورى در عواطف ميان دو جنس ايجاد كرده است كه تبيين آن در زندگى ملتى چند هزار ساله دشوار مىنمايد ، و نمىتوان به آسانى آن را مانند بررسى دگرگونى سياسى يا علمى ، مورد بررسى قرار داد . مرثيه‌اى كه متنبى براى خواهر سيف الدوله گفته است ، ناقدان را بر آن داشته كه در بارهء عشق متنبى به وى سخنهايى به حدس و گمان بگويند ، امّا رثاى شريف رضى براى دختر سيف الدوله « تقيه » ، در سال 399 ه بسيار پاك و طاهر و بى غل و غش و نيالوده است . . . « 1 » دكتر شيخ محمد هادى امينى در بارهء حجازيات سيّد مىگويد : شعر شريف ، از آغاز نو جوانيش ، به رنگ و شكل عروبت و بداوت ( طبيعت عربى خالص و الفاظ و شيوهء بيان اعراب باديه نشين ) ممتاز است ، بويژه حجازيات او كه در روزگار اقامت در نجد و حجاز سروده است ، رقت هوا ، گسترهء صحرا ، آزادى گفتار ، و
هامش
( 1 ) . الشريف الرضى ، صفحات 10 تا 13 .
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 102 | سيد محمد مهدى جعفرى