تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
لك اللّه من مطلولة القلب بالهوى * قتيلة شوق ، و الحبيب غريب
خداى به تو اى زن بركت دهاد كه قلبى سرشار از عشق دارى ، كشتهء شيفتگى هستى ، و دوست بيگانه است ، اگر تو را ببينم از ترس سلامى كوتاه به تو مىكنم ، و روى بر مىگردانم تا گفته نشود ، كه مشكوك است ، در حالى كه چشمهايم به سوى تو از گوشه مىنگرند ، و قلبى پر تپش و لرزان در سينه دارم ، سرم را به زير مىاندازم ، مىگويند : دل عاشق ترسان است ، و زنى عاشق او را مىخواند ، و معشوق پاسخ مىدهد ، ندانسته‌اند كه ما پيوسته بى هيچ ريبه‌اى هستيم ، پايدار همچون آمد و رفت پيوستهء شبها ، پاكدامنى من بى آنكه جلوگيرنده‌اى باشد ، از پرواپيشگى است ، و خود نگهدارى تو بدون نگهبان نگاهدارندهء توست ، عشق ورزيدم ، و خدا مىداند كه نيازى ، جز يك نگاه كردن ، ندارم ، و عاشقان گوناگون هستند ، اى لمياء [ اسم علم يا زنى كه لبش كم خون يا كم گوشت است ] من بيهوده شعر نمىگويم ، و شعرم نسيب است براى تو ! اين غزل يا نسيب شريف ، از هر شعرى بهتر شرايط محيط روزگار خود را - كه از كهنترين روزگار تا امروز بر محيطهاى عربى سايه افكن بوده است - نشان مىدهد . در آن محيط ، زن جز آنچه هست خود را نشان مىدهد ، و در بيشتر نقاشيها و شعرها و داستانها چنين « وانمود » مىكند كه معشوقه است ، و كم اتفاق مىافتد كه عاشق باشد . اين پديدهء برجسته مجتمعهاى عربى است كه شعر شريف آشكار مىكند و رازش را هويدا مىسازد . در اين شعر ما دختر جوانى را مىبينيم كه قلبى سرشار از عشق دارد ، و كشتهء شيفتگى است ، اما نمىتواند آن را ابراز كند ، و از احساس خود سخن بگويد ، و آن مرد هم كه خود اوست ، مانند زن ، روپوشى مىكند ، جرأت سلامى هم ندارد ، و روى بر مىگرداند تا كسى از حالت هيچيك از آن دو شك نكند ، سپس در حالى كه
سيد رضى ( فارسى ) — صفحة 101 | سيد محمد مهدى جعفرى