پاكيزه بوده است ، زيرا من در دامان كسانى از همان حجر و حرم زائيده شدهام .
( ديوان 2 - 388 ) ( 6 ) - در سال 392 اطلاع پيدا مىكند كه لقب « ذو المنقبتين » بر « طاهر » لقب قبلى پدرش افزوده شده است ، و از طالبيان كسى پيش از او به « الطاهر ذو المنقبتين » ملقّب نشده بود ، لذا قصيدهء كوتاه زير را بالبديهه مىسرايد :
اگر قحطان به ذو نواس و كلاع و رعين [ پادشاهان يمن ] مىنازد ، مضر [ جدّ قريش ] در افتخار كردن به والامرتبه طاهر ذو المنقبتين با او برابرى مىكند آيا جدى و پدرى مانند جد و پدر من ديدهاى ؟ كدام شكوه و ستايش بالاتر از آن دو وجود دارد ؟
رفتارهاى ما باعث زينت تبارهاى ما گرديده ، چون آراسته شدن شمشير بران بوسيلهء نيزهء استوار ، پيش از اين به شكوه شخصى افتخار مىكردم ، شكوه و الدين نيز بر آن افزوده شد .
( ديوان 2 - 467 ) 7 - قصيدهاى در تفاخر به اجدادش گفته است و به وجود خليفهء علوى در مصر و گرفتار خليفهء عباسى بودن او در بغداد شكايت سر داده است . سخن چينان اين قطعه را به القادر باللّه خليفه گزارش دادند . القادر باللّه پدرش را سرزنش كرد . سيد رضى منكر آن شد ، نظر به اهميت تاريخى موضوع در فصل هفتم ، نقابت و خلافت ، تفصيل داستان گزارش خواهد شد .
حجازيات ( وصف و غزل )
اديبان گفتهاند : « ادبيات شخص به كمال نمىرسد مگر هنگامى كه