اتفاق همگان ، جايز نيست .
و باز ، مخالف نقل به معنا استدلال نموده كه رسول خدا فرمود : « خداوند ، شاداب گرداند چهره آن كسى را كه سخن مرا شنيد و فراگرفت و همان گونه كه شنيد ، باز پس گفت » . « 1 » جواب [ اين است كه ] اين ، دلالت بر مقصود شما نمىكند ؛ زيرا آن حضرت به كسى كه آن را به صورت خودش نقل كند ، دعا گفت . چون اين كار ، بهتر و شايستهتر است ؛ ولى منع و بازداشتى نسبت به نقل به معنا نفرموده است ؛ بلكه ممكن است نقل به معنا واجب هم باشد ؛ زيرا كسى كه نقل به معنا مىكند ، همان گونه كه شنيده ، باز پس گفته است . « 2 »
علاوه بر اين ، بايد اضافه كرد كه نقلهاى مختلف همين حديث كه مخالفان بدان استناد كردهاند ، خود ، بهترين دليل و شاهد صدق مدّعاى ملّاصدرا و اسلاف و اخلاف اوست . اگر نقل به معنا جايز نبوده است آن گونه كه مانعان پنداشتهاند ، پس چرا حديث « نَضّر اللَّه امرءً . . . » با الفاظ و عبارات مختلفى در مجامع حديثى شيعه و سنّى نقل شده است ؟ آيا اين طرق متعدد ، خود ، بيان كننده جواز نقل به معنا نبوده و نيست ؟
اگر نقل به معنا موجب بروز آسيبها و آفتها ، و حتى ضررها و زيانهايى در تاريخ حديث شده است ، چنين امرى باعث نمىشود كه اصل آن را انكار كنيم . به طور خلاصه بايد گفت : نقل به معنا ، به دلايل عقلى و نقلى به وقوع پيوسته است و دلايل مخالفان ، بر مبناى صحيحى استوار نيست .
د . تقطيع حديث
يكى ديگر از مباحث علم الحديث ، مسئله تقطيع حديث است . مقدمتاً بايد گفت :
برخى از احاديث ، شامل يك حكم و دربارهء يك موضوع خاصّاند ؛ ولى بعضى ديگر ، شامل احكام مختلف و حاوى موضوعات متنوّع اند . دربارهء نقل كردن تنها قسمتى از
هامش
( 1 ) . « نَضّراللَّه امرءً سمع مقالتى فوعاها ثم بلّغها من لم يسمعها » . اين حديث با اندكى اختلاف در تعابير و الفاظ ، ازطريق فريقين ، نقل شده است . بنگريد : كنز العمّال ، ج 10 ، ص 220 221 و ص 226 228 ؛ أضواء على السنة المحمدية ، ص 51 .
( 2 ) . شرح اصول كافى ، ج 7 ، ص 13 .