غالب موارد ، استحباب ، و از خاصّش وجوب ، فهميده مىشود . همچنين آن جا كه دليل نهى دارد ، از عامّش كراهت ، و از خاصّش حرمت ؛ و همچنين از مطلق قرآن ، حكمى ، و از مقيّدش حكمى ديگر استفاده مىشود و اين خود ، يكى از كليدهاى اصلى تفسير در اخبارى است كه از آنها نقل شده و مدار تعداد بىشمارى از احاديث آن بزرگواران ، بر همين معناست ، و با در نظر داشتن آن ، شماى خواننده مىتوانى در معارف قرآنى دو قاعده استخراج كنى :
اوّل اين كه هر جمله از جملات قرآنى ، به تنهايى حقيقتى را مىفهماند ، و با هر يك از قيودى كه دارد ، از حقيقتى ديگر خبر مىدهد ؛ حقيقتى ثابت ولا يتغير ، و يا حكمى ثابت از احكام را كه مانند آيه شريف :
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »
« 1 » كه چهار معنا از آن استفاده مىشود . معناى اوّل ، از جمله
« قُلِ اللَّهُ »
؛ معناى دوم ، از جمله
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
؛ معناى سوم ، از جمله
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ »
؛ و معناى چهارم ، از جملات
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »
. « 2 »
ه . لزوم جمع و سازش ميان احاديث
يكى از اصول مسلّم و قطعى در دانش تفسير و حديث ، اين است كه فرض تضاد و تنافى ميان سخن معصوم با كلام الهى ، به كلّى محال و غير ممكن است و امكان ندارد كه حديث صحيح ، با آيات قرآن در تعارض باشد . همچنين احتمال وجود تعارض يا بروز تضاد ميان سخن يك معصوم با كلام معصوم ديگر نيز امرى نامحتمل و غير ممكن است . البته اين حقيقت ، در صورتى است كه صدور حديث را از معصوم ، قطعى و يقينى بدانيم ؛ اما از آن جا كه بنا به دلايلى نظير پديده نامبارك جعل حديث و برخى مسائل ديگر ، پارهاى رواياتِ دروغين در بين احاديث صحيحِ معصومان عليهم السلام راه پيدا كرده است ، تعارض اين به اصطلاحْ روايات با احاديث قطعى معصوم ، امرى اجتناب ناپذير است . معمولًا حديث پژوهان به هنگام مواجهه با چنين پديدهاى سعى مىكنند تا آن جا كه ممكن است ، به نحوى معقول و مقبول ، احاديث را توجيه كنند و
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 91 .
( 2 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 392 .