نمايش عقل را دارد ، ولى عقل نيست . « 1 »
وى در اين باره مىگويد :
ريشه معناى اين حديث ، تعقل امور و قضاياى به كار گرفته شده در كتب اخلاق است كه آنها مبادى آرا و دانشهايى هستند كه ما مىتوانيم آنها را درك كنيم تا آنها را انجام داده ؛ و يا از آنها دورى گزينيم . نسبت اين قضايا با عقل به كار رفته در كتب اخلاق ، مانند نسبت علوم ضرورى با عقل به كار رفته در كتاب برهان است .
پس اين دو عقل ، دو جز نفس آدمى هستند ، يكى جزئى انفعالى و علمى كه از مبادى عاليه به وسيله علوم و معارفى كه غايت آنها خودشان هستند ، منفعل مىشوند ( ايمان به خدا و روز قيامت ) و دومى ، جزئى فعلى و عملى كه به سبب آرا و علومى كه غايت آنها عمل به مقتضاى آنها مىباشد ، يعنى انجام طاعات و پرهيز از معاصى و تخلّق به اخلاق حسنه و رهايى از اخلاق ناپسند ، در طبقات زيرين اثر مىكند و اين همان دين و شريعت است ، پس هنگامى كه اين دو هدف حاصل شوند ، تقرب به خدا و بريدن از غير او حاصل خواهد شد . « 2 »
وى در ادامه برداشت خود را تكرار مىكند :
وقتى اين مقدمات و احكام بر تو روشن شد و اين معانى و بخشها در ذهنت صورت يافت و جاى گرفت ، خواهى دانست كه به چه معناهايى بين عقل و بين بدانديشى و شيطنت ، خطا رخ مىدهد ، و اصل اشتباه از آنجا سرچشمه مىگيرد كه هر دو در انديشيدن و سرعت تعقل در امور و قضايايى كه مبادى آرا و اعتقادات است ، يعنى در آنچه كه اگر خواهيم آنها را برگزينيم و يا رها نماييم ، مشتركند ، خواه دربارهء خير و آينده باشد و يا دربارهء شر و حال ، و آنچه از تعقلات و حركات فكرى كه تعلق به دنيا دارد ، خالى از زياده روى و
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى رازى ، با ترجمه سيد جواد مصطفوى ، ج 1 ، ص 11 ، ح 3 .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 225 .