از مفيض دريافت مىكند و از سوى ديگر ، به وسيله قوّه عملى ، در مراتب پايينتر اثر مىگذارد و نفس را از راه حُسن سياست و تدبير ، به مراحل و منازل بالاتر ارتقا مىدهد . از نگاه وى ، عبارتِ « و بحسن السياسة يكون الأدب الصالح » ، بيانگر همين تأثير عملى عقلى است . « 1 »
4 . كاربردهاى واژه « عقل »
تا كنون ، با دو معنا از معانى عقل از ديدگاه شارح ، آشنا شديم . البتّه معناى نخستين ، معنايى تقريباً قطعى و غالبى است و معناى دوم ، تنها چونان يك احتمال مطرح گشته بود .
اكنون بيفزاييم كه از نگاه شارح ، عقل در احاديث ، به معناى علم و حكمت نيز به كار رفته است . « 2 » گو اينكه وى حكمت را از ثمرات و پيامدهاى علم مىداند . « 3 » به هر روى ، اين كاربرد عقل ، كاربردى مجازىاست ؛ زيرا چنانكه ديديم ، وى بارها تعريف ويژه خود را از عقل به دست داده بود و بر اين اساس ، مىتوان دانست كه علم و نيز حكمت ، از بهرههاى عقلاند . پس اطلاق عقل بر علم و حكمت ، از گونه ناميدن يك چيز به نام سبب و علّتِ پديد آورنده آن است . وى در شرح حديث دوازدهم از كتاب عقل و جهل ، اراده اين معنا را نيز در كنار معناى ديگر عقل ، محتمل مىداند . « 4 »
گفتنى است از آن جا كه شارح براى عقل ، مراتب گوناگونى را به تصوير كشيد ، در برخى احاديث ، واژه « عقل » را تنها به يكى از اين مراتب حمل كرده است . براى نمونه ، دربارهء اين حديث كه اميرالمؤمنين على عليه السلام فرموده : « نداشتنِ عقل و دين را از هيچ كس نمىپذيرم » ، « 5 » چنين مىنويسد :
مراد از عقل در اين جا ، عقل هيولايى نيست كه فارق انسان و حيوان است ؛ زيرا اين مرتبه از عقل ، در همه انسانها [ به ناگزير ] وجود دارد . . . ؛ بلكه مراد از
هامش
( 1 ) . از آن جا كه شارح در صدد بوده است كه به گونهاى ارزيابىِ فلسفى و حكمى ، افزايش مراتب عقل را با عبارات احاديث تطبيق دهد و هماهنگ سازد ، عبارت وى در اين جا كم و بيش پيچيده گشته است .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 177 .
( 3 ) . همان جا .
( 4 ) . همان جا .
( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 27 .