عقل ، از گونه اطلاق حالّ بر محلّ يا اطلاق اثر بر مبدأ و مؤثّر خواهد بود . « 1 »
براى روشن شدن بخش پايانى اين سخن شارح ، بيفزاييم كه بر پايه تعريفى كه وىاز عقل بالفعل به دست داده بود ، اين مرتبه از عقل است كه سبب پيدايش دانشهاى نظرى انسان مىشود ؛ چون خوانديم كه بر پايه تعريف ، عقل بالفعل مرتبهاى است كه در آن ، نفس انسانى نظريات را در آينه بديهيات و از راه به كارگيرى آنها به دست مىآورد . از اين رو ، مىتوان گفت كه عقل بالفعل ، جايگاه يا سبب پيدايش چنان دانشهايى است و از اين رو ، مىتوان حكمت را - اگر آن را به معناى دانش بگيريم - به قرينه سببيّت يا حاليّت ، به عقل تفسير كرد .
از آنچه خوانديم ، در مىيابيم كه :
1 . حكمت و عقل در احاديث ، گاه به جاى يكديگر به كار رفتهاند .
2 . چنان مىنمايد كه از نگاه شارح ، مىتوان مفاهيمى را كه از ثمرات و پيامدهاى عقل به شمار مىآيند ، عقل ناميد . در اين صورت ، مىتوان گفت كه مراد از عقل ، مفاهيمى ديگر است كه با آن ارتباطى از گونه علّت و معلول يا مانند آن دارند . از آن سو ، مىتوان مفاهيمى مانند حكمت را كه در احاديث يا قرآن به كار رفتهاند ، به جاى عقل به كار برد . آنچه اين كار را جايز مىسازد ، وجود گونهاى ارتباط ميان عقل با آن مفاهيم است و روشن است كه اگر چنين ارتباط و نسبتى وجود نداشته باشد ، اين دو دسته نامگذارى ، نادرست و ناروا خواهند بود .
6 . پاسخ به يك پرسش
اكنون كه سخن بدين جا كشيد ، شايسته است به پرسشى مهم دربارهء چگونگى افزايش مراتب عقل ، پاسخ گوييم .
اگرچه پايينترين درجه عقل - كه همان استعداد و آمادگى به دست آوردن كمالات است - از سوى خداوند به انسانها داده مىشود ؛ ولى آيا راهيابى عقل به مراتب والاتر - كه از راه كسب معارف انجام مىگيرد - ، موهبتى از جانب خداوند است يا دستاوردى
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 143 .