عقل در اين جا ، آن مرتبه از عقل است كه ملكه ادراك معارف الهى را داراست و اين مرتبه را عقل بالفعل مىنامند . « 1 »
و بدين ترتيب ، به حديثپژوهان يادآورى كرده است كه در تفسير و شرح هر حديث ، بايد به اين نكته در نگرند كه عقل در چه رتبهاى به كار رفته است . « 2 »
5 . كاربرد واژگانى ديگر به معناى عقل
در ميان شرح مرحوم ملا صالح مازندرانى بر كتاب عقل و جهل ، گاه به نمونههايى نيز بر مىخوريم كه واژهاى ديگر ، در مفهوم عقل و به معناى آن به كار رفته است . براى نمونه ، وى در گستره قرآن كريم بر آن است كه واژه « قلب » در آيه
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ » ،
« 3 » به معناى عقل است . « 4 » وى كاربرد واژه قلب را براى مفهوم « عقل » ، هم در لغت و هم در عرف ، رايج مىداند .
در شرح اندرزهاى امام كاظم عليه السلام به شاگرد برجسته خويش هشام بن حكم ، آن گاه كه امام عليه السلام حكمت را در آيهء ارجمند
« وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ » ،
« 5 » به « الفهم و العقل » تفسير مىفرمايد ، شارح چنين مىنگارد :
اطلاق حكمت بر فهم و عقل ، به دو گونه مىتواند انجام پذيرد : اگر مراد از حكمت ، چيزى باشد كه از جهل منع مىكند يا انسان را از زشتىها دور و به كرامت نزديك مىسازد ، در اين صورت ، اطلاق حكمت بر فهم و عقلْ درست است ؛ زيرا عقل و فهم نيز همان كار را انجام مىدهند ، و اگر مراد از حكمت ، مطلق علم يا علم به دين يا شناخت حقايق اشيا و تخلّق به اخلاق نيك در نيرو و توان بشر باشد . . . ، باز هم اطلاق آن بر عقلْ درست است ؛ چرا كه عقل در اين جا ، عقل بالفعل است و در اين صورت ، اطلاق حكمت بر
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 322 .
( 2 ) . براى نمونهء ديگر ، ر . ك : همان ، ج 1 ، ص 325 كه شارح ، مراد از عقل را در حديث « لا يُعبأ بأهل الدين ممّن لا عقل له » ، عقل بالفعل يا عقل مستفاد مىداند .
( 3 ) . سورهء ق ، آيهء 37 .
( 4 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 142 .
( 5 ) . سورهء لقمان ، آيهء 12 .